propitiating spirits
خوشایند کردن ارواح
propitiating deities
خوشایند کردن الههها
propitiating forces
خوشایند کردن نیروها
propitiating rituals
خوشایند کردن مناسک
propitiating offerings
خوشایند کردن نذورات
propitiating prayers
خوشایند کردن دعاها
propitiating acts
خوشایند کردن اعمال
propitiating gestures
خوشایند کردن حرکات
propitiating charms
خوشایند کردن طلسمها
propitiating traditions
خوشایند کردن سنتها
he was propitiating the gods with offerings.
او در حال راضی کردن خدایان با نذورات بود.
they believed that propitiating the spirits would bring good luck.
آنها معتقد بودند که راضی کردن ارواح خوش شانسی به ارمغان می آورد.
she spent hours propitiating her angry friend.
او ساعت ها برای راضی کردن دوست عصبانی اش وقت گذاشت.
propitiating the ancestors is a common practice in many cultures.
راضی کردن اجداد یک عمل رایج در بسیاری از فرهنگ ها است.
the king was busy propitiating his subjects with generous gifts.
شاه مشغول راضی کردن رعایایش با هدایای سخاوتمندانه بود.
he thought that propitiating her would solve their issues.
او فکر کرد که راضی کردن او مشکلات آنها را حل می کند.
propitiating the spirits of the land is essential for a good harvest.
راضی کردن ارواح سرزمین برای داشتن یک برداشت خوب ضروری است.
they held a ceremony for propitiating the rain gods.
آنها برای راضی کردن خدایان باران یک مراسم برگزار کردند.
he wrote a letter propitiating his former boss.
او نامه ای برای راضی کردن رئیس سابقش نوشت.
propitiating the deities is part of their religious beliefs.
راضی کردن الهه ها بخشی از اعتقادات مذهبی آنها است.
propitiating spirits
خوشایند کردن ارواح
propitiating deities
خوشایند کردن الههها
propitiating forces
خوشایند کردن نیروها
propitiating rituals
خوشایند کردن مناسک
propitiating offerings
خوشایند کردن نذورات
propitiating prayers
خوشایند کردن دعاها
propitiating acts
خوشایند کردن اعمال
propitiating gestures
خوشایند کردن حرکات
propitiating charms
خوشایند کردن طلسمها
propitiating traditions
خوشایند کردن سنتها
he was propitiating the gods with offerings.
او در حال راضی کردن خدایان با نذورات بود.
they believed that propitiating the spirits would bring good luck.
آنها معتقد بودند که راضی کردن ارواح خوش شانسی به ارمغان می آورد.
she spent hours propitiating her angry friend.
او ساعت ها برای راضی کردن دوست عصبانی اش وقت گذاشت.
propitiating the ancestors is a common practice in many cultures.
راضی کردن اجداد یک عمل رایج در بسیاری از فرهنگ ها است.
the king was busy propitiating his subjects with generous gifts.
شاه مشغول راضی کردن رعایایش با هدایای سخاوتمندانه بود.
he thought that propitiating her would solve their issues.
او فکر کرد که راضی کردن او مشکلات آنها را حل می کند.
propitiating the spirits of the land is essential for a good harvest.
راضی کردن ارواح سرزمین برای داشتن یک برداشت خوب ضروری است.
they held a ceremony for propitiating the rain gods.
آنها برای راضی کردن خدایان باران یک مراسم برگزار کردند.
he wrote a letter propitiating his former boss.
او نامه ای برای راضی کردن رئیس سابقش نوشت.
propitiating the deities is part of their religious beliefs.
راضی کردن الهه ها بخشی از اعتقادات مذهبی آنها است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید