proprieties

[ایالات متحده]/[ˈprɒprɪətiːz]/
[بریتانیا]/[ˈprɑːprɪətiːz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اصول یا قوانین رفتار یا رفتار خوب؛ ویژگی‌ها یا ویژگی‌های چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

observing proprieties

رعایت عرف و رسوم

violated proprieties

نقض عرف و رسوم

social proprieties

رفتارهای اجتماعی

formal proprieties

رفتارهای رسمی

abandoning proprieties

تنهایی از عرف و رسوم

maintaining proprieties

حفظ عرف و رسوم

questionable proprieties

رفتارهای مشکوک

traditional proprieties

رفتارهای سنتی

upholding proprieties

پایبندی به عرف و رسوم

observing propriety

رعایت عرف

جملات نمونه

she always upheld the proprieties of high society.

او همیشه به قوانین جامعه‌ای بالا پایبند بود.

he disregarded all proprieties in his behavior.

او تمام قوانین را در رفتار خود نادیده گرفت.

the proprieties of the situation demanded a formal response.

قوانین این وضعیت یک پاسخ رسمی را خواست.

it's important to observe social proprieties.

رعایت قوانین اجتماعی اهمیت زیادی دارد.

a strict upbringing instilled in her a strong sense of proprieties.

یک پرورش سخت‌گیرانه به او احساس قوی قوانین را داد.

the company emphasized the proprieties of client interactions.

شرکت بر روی قوانین تعامل با مشتریان تأکید داشت.

he bent the proprieties to achieve his goals.

او قوانین را به منظور دستیابی به اهداف خود خم کرد.

the proprieties of mourning dictated a period of silence.

قوانین عزاداری یک دوره سکوت را تعیین کرد.

she adhered to the proprieties of victorian england.

او به قوانین انگلستان دوره ویکتوریا پایبند بود.

the proprieties surrounding royal engagements are complex.

قوانین مربوط به تعاملات مربوط به پادشاهی پیچیده‌اند.

he questioned the relevance of outdated proprieties.

او مربوط بودن قوانین منسوخ را به سوال کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید