prosecutorial

[ایالات متحده]/ˌprɒsɪkjuˈtɔːrɪəl/
[بریتانیا]/ˌprɑːsɪkjuˈtɔːriəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به تعقیب یا نقش یک دادستان؛ مربوط به عمل تعقیب

عبارات و ترکیب‌ها

prosecutorial discretion

خِیلِ دادستان

prosecutorial misconduct

رفتار ناشایست دادستان

prosecutorial immunity

معافیت دادستان

prosecutorial authority

اختیارات دادستان

prosecutorial review

بررسی دادستانی

prosecutorial strategy

استراتژی دادستانی

prosecutorial guidelines

دستورالعمل‌های دادستانی

prosecutorial powers

قدرت‌های دادستانی

prosecutorial decisions

تصمیمات دادستان

prosecutorial process

فرآیند دادستانی

جملات نمونه

the prosecutorial team presented strong evidence in court.

تیم بازپرسی شواهد قوی را در دادگاه ارائه داد.

prosecutorial discretion plays a crucial role in the justice system.

اختیار ویژه دادستان نقش مهمی در سیستم عدالت ایفا می‌کند.

she is pursuing a career in prosecutorial law.

او در حال دنبال کردن شغلی در زمینه قانون بازپرسی است.

the prosecutorial process can be complex and lengthy.

فرآیند بازپرسی می‌تواند پیچیده و طولانی باشد.

prosecutorial misconduct can lead to wrongful convictions.

سوء رفتار دادستان می‌تواند منجر به محکومیت‌های ناعادلانه شود.

the prosecutorial office is responsible for filing charges.

دفتر بازپرسی مسئولیت ثبت اتهامات را بر عهده دارد.

he was praised for his prosecutorial skills during the trial.

او به خاطر مهارت‌های بازپرسی خود در طول محاکمه مورد تحسین قرار گرفت.

prosecutorial guidelines help ensure fair trials.

دستورالعمل‌های بازپرسی به اطمینان از برگزاری محاکمه منصفانه کمک می‌کنند.

she attended a seminar on prosecutorial ethics.

او در یک سمینار در مورد اخلاق بازپرسی شرکت کرد.

the prosecutorial approach can influence public perception.

رویکرد بازپرسی می‌تواند بر درک عمومی تأثیر بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید