protuberant

[ایالات متحده]/prəˈtjuːbərənt/
[بریتانیا]/prəˈtjuːbərənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. برآمده یا برجسته; مشهود یا قابل توجه; برجسته یا مهم

عبارات و ترکیب‌ها

protuberant belly

شکم برجسته

protuberant eyes

چشم‌های برجسته

protuberant features

ویژگی‌های برجسته

protuberant stomach

شکم برجسته

protuberant nose

بینی برجسته

protuberant jaw

فک برجسته

protuberant cheeks

گونه‌های برجسته

protuberant skin

پوست برجسته

protuberant growth

رشد برجسته

protuberant shape

شکل برجسته

جملات نمونه

the protuberant eyes of the owl help it see in the dark.

چشم‌های بیرون زده دوزدان به آن کمک می‌کند تا در تاریکی ببیند.

his protuberant belly indicated he enjoyed good food.

شکم برجسته او نشان می‌داد که از غذای خوب لذت می‌برد.

the protuberant features of the sculpture captured everyone's attention.

ویژگی‌های برجسته مجسمه توجه همه را به خود جلب کرد.

she wore a dress that accentuated her protuberant figure.

او لباسی پوشیده بود که اندام برجسته او را بیشتر نشان می‌داد.

the protuberant veins on his arms were a sign of his strength.

وریدهای برجسته روی بازوهایش نشان دهنده قدرت او بود.

protuberant rocks along the path made it difficult to walk.

سنگ‌های برجسته در طول مسیر باعث می‌شد راه رفتن دشوار باشد.

the protuberant bumps on the surface were caused by the heat.

برجستگی‌های روی سطح ناشی از گرما بود.

his protuberant cheeks gave him a youthful appearance.

گونه‌های برجسته او به او ظاهری جوان می‌داد.

the protuberant structure of the building was a unique design.

ساختار برجسته ساختمان یک طراحی منحصر به فرد بود.

she noticed the protuberant roots of the tree above the ground.

او ریشه‌های برجسته درخت را بالای زمین متوجه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید