providences

[ایالات متحده]/'prɒvɪd(ə)ns/
[بریتانیا]/'prɑvɪdəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هدایت یا مراقبت الهی؛ پیش بینی؛ جسارت، دوراندیشی و احتیاط.

عبارات و ترکیب‌ها

divine providence

تدبیر الهی

trust in providence

اعتماد به تدبیر الهی

acts of providence

اقدامات الهی

جملات نمونه

they found their trust in divine providence to be a source of comfort.

آنها دریافتند که اعتمادشان به قضا و قدر الهی منبعی از آسایش است.

Her recovery was a special providence of God.

بهبودی او یک مشیت خاص الهی بود.

I live out my life as Providence decrees.

من زندگی خود را مطابق با خواست سرنوشت (Providence) سپری می‌کنم.

The despot claimed to be the chosen instrument of divine providence.

حاکم مدعی بود که ابزار انتخاب شده توسط مشیئت الهی است.

“It is not for me to attempt to fathom the inscrutable workings of Providence” (Earl of Birkenhead).

«وظیفه من نیست که سعی کنم درک کنم از کارکردها اسرارآمیز مشیت.

an act of providence had prevented him from having a death on his conscience.

یک عمل الهی از داشتن مرگ در وجدان او جلوگیری کرد.

It seemed like providence that the doctor happened to be passing just at the time of the accident.

به نظر می‌رسید که یک اتفاق الهی باعث شد پزشک دقیقاً در زمان حادثه از آنجا عبور کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید