pubkeeper

[ایالات متحده]/ˈpʌbˌkiːpə/
[بریتانیا]/ˈpʌbˌkipər/

ترجمه

n. مالک یا مدیر یک میخانه

عبارات و ترکیب‌ها

friendly pubkeeper

صاحب‌نظر خوش‌برخورد

local pubkeeper

صاحب‌نظر محلی

experienced pubkeeper

صاحب‌نظر با تجربه

dedicated pubkeeper

صاحب‌نظر متعهد

skilled pubkeeper

صاحب‌نظر ماهر

responsible pubkeeper

صاحب‌نظر مسئولیت‌پذیر

passionate pubkeeper

صاحب‌نظر پرشور

community pubkeeper

صاحب‌نظر مورد اعتماد جامعه

seasoned pubkeeper

صاحب‌نظر باتجربه

trusted pubkeeper

صاحب‌نظر مورد اعتماد

جملات نمونه

the pubkeeper served us a round of drinks.

صفحه بار به ما یک دور نوشیدنی داد.

as a pubkeeper, he knows all his regular customers.

به عنوان یک صفحه بار، او از همه مشتریان منظمش باخبر است.

the pubkeeper organized a trivia night for the locals.

صفحه بار یک شب مسابقه دانش برای مردم محلی ترتیب داد.

she decided to become a pubkeeper after her studies.

او تصمیم گرفت بعد از تحصیلاتش یک صفحه بار شود.

the pubkeeper always has great recommendations for drinks.

صفحه بار همیشه توصیه های خوبی برای نوشیدنی دارد.

many people rely on the pubkeeper for local news.

بسیاری از مردم برای اخبار محلی به صفحه بار اعتماد دارند.

the pubkeeper welcomed everyone with a warm smile.

صفحه بار با لبخند گرمی همه را خوش آمد گفت.

as a pubkeeper, he enjoys creating a friendly atmosphere.

به عنوان یک صفحه بار، او از ایجاد فضایی دوستانه لذت می برد.

the pubkeeper opened the bar early for the big game.

صفحه بار برای بازی بزرگ، بار را زود باز کرد.

she learned the trade from her father, a seasoned pubkeeper.

او این تجارت را از پدرش، یک صفحه بار با تجربه، یاد گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید