puckered lips
لبهای درهم کشیده
puckered skin
پوست درهم کشیده
puckered face
چهره درهم کشیده
puckered brow
ابرو درهم کشیده
puckered eyes
چشمهای درهم کشیده
puckered cheeks
گونههای درهم کشیده
puckered fabric
پارچه درهم کشیده
puckered edges
لبههای درهم کشیده
puckered smile
لبخند درهم کشیده
puckered appearance
ظاهر درهم کشیده
her lips puckered in a playful pout.
لبهایش در یک پوزخند بازیگوش جمع شده بودند.
the fabric puckered after washing.
پارچه بعد از شستشو جمع شد.
he puckered his brow in concentration.
او پیشانی خود را در حالی که متمرکز بود، جمع کرد.
the child puckered his face when tasting the lemon.
وقتی کودک طعم لیمو را میچشید، چهرهاش جمع شد.
she puckered her dress at the waist for a better fit.
او لباسش را در قسمت کمر برای اینکه بهتر جا بیفتد، جمع کرد.
his lips puckered as he tried to whistle.
وقتی سعی کرد سوت بزند، لبهایش جمع شدند.
the balloon puckered as it deflated.
هنگامی که باد آن خالی شد، بادکنک جمع شد.
she puckered her lips and blew a kiss.
او لبهایش را جمع کرد و بوسهای فرستاد.
his eyes puckered with laughter.
چشمانش از خنده جمع شدند.
the skin around her eyes puckered with age.
پوست اطراف چشمانش با افزایش سن جمع شد.
puckered lips
لبهای درهم کشیده
puckered skin
پوست درهم کشیده
puckered face
چهره درهم کشیده
puckered brow
ابرو درهم کشیده
puckered eyes
چشمهای درهم کشیده
puckered cheeks
گونههای درهم کشیده
puckered fabric
پارچه درهم کشیده
puckered edges
لبههای درهم کشیده
puckered smile
لبخند درهم کشیده
puckered appearance
ظاهر درهم کشیده
her lips puckered in a playful pout.
لبهایش در یک پوزخند بازیگوش جمع شده بودند.
the fabric puckered after washing.
پارچه بعد از شستشو جمع شد.
he puckered his brow in concentration.
او پیشانی خود را در حالی که متمرکز بود، جمع کرد.
the child puckered his face when tasting the lemon.
وقتی کودک طعم لیمو را میچشید، چهرهاش جمع شد.
she puckered her dress at the waist for a better fit.
او لباسش را در قسمت کمر برای اینکه بهتر جا بیفتد، جمع کرد.
his lips puckered as he tried to whistle.
وقتی سعی کرد سوت بزند، لبهایش جمع شدند.
the balloon puckered as it deflated.
هنگامی که باد آن خالی شد، بادکنک جمع شد.
she puckered her lips and blew a kiss.
او لبهایش را جمع کرد و بوسهای فرستاد.
his eyes puckered with laughter.
چشمانش از خنده جمع شدند.
the skin around her eyes puckered with age.
پوست اطراف چشمانش با افزایش سن جمع شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید