pugnacious

[ایالات متحده]/pʌɡˈneɪʃəs/
[بریتانیا]/pʌɡˈneɪʃəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متمایل به دعوا یا مبارزه; جنگجو

جملات نمونه

The pugnacious dog barked loudly at the mailman.

سگ مهاجم با صدای بلند به پیک محکم پارس کرد.

His pugnacious attitude often leads to conflicts with his coworkers.

حرف و خصومت او اغلب منجر به درگیری با همکارانش می شود.

The pugnacious boxer entered the ring with confidence.

بوکسور مهاجم با اعتماد به نفس وارد رینگ شد.

She had a pugnacious expression on her face during the argument.

او در طول بحث چهره ای تهاجمی داشت.

The pugnacious player was ejected from the game for starting a fight.

بازیکن مهاجم به دلیل شروع درگیری از بازی اخراج شد.

Her pugnacious nature often gets her into trouble.

طبع مهاجم او اغلب باعث می شود دچار مشکل شود.

The team captain's pugnacious spirit inspired his teammates to play harder.

روحیه جنگنده کاپیتان تیم باعث شد هم تیمی هایش سخت تر بازی کنند.

Despite his pugnacious reputation, he was actually quite friendly in person.

با وجود شهرت تهاجمی او، در واقعیت شخصاً بسیار دوستانه بود.

The pugnacious debate lasted for hours without reaching a resolution.

بحث تند و تیز ساعت ها بدون رسیدن به نتیجه ادامه داشت.

His pugnacious behavior often alienates those around him.

رفتار تهاجمی او اغلب باعث بیگانگی اطرافیانش می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید