combative

[ایالات متحده]/ˈkɒmbətɪv/
[بریتانیا]/kəmˈbætɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تمایل به جنگ یا بحث؛ تهاجمی

جملات نمونه

he made some enemies with his combative style.

او با سبک تهاجمی خود دشمنانی به دست آورد.

A few years ago, this was a highly combustible fixture which pitted sides led by Roy Keane and the equally combative Patrick Vieira, causing ructions on and off the pitch.

چند سال پیش، این یک مسابقه بسیار قابل اشتعال بود که تیم‌هایی به رهبری روی کین و پاتریک ویرا که به همان اندازه تهاجمی بود، در مقابل هم قرار گرفتند و باعث ایجاد آشفتگی در داخل و خارج از زمین شد.

He has a combative personality.

او شخصیتی تهاجمی دارد.

The team showed a combative spirit during the match.

تیم در طول مسابقه روحیه تهاجمی از خود نشان داد.

She has a combative attitude towards challenges.

او نسبت به چالش ها نگرشی تهاجمی دارد.

The combative nature of the debate made it intense.

طبیعت تهاجمی بحث باعث ایجاد تنش در آن شد.

The politician is known for his combative style of speaking.

سیاستمدت به خاطر سبک تهاجمی صحبت کردنش شناخته شده است.

The combative tone of the meeting led to arguments.

لحن تهاجمی جلسه منجر به بحث و جدل شد.

She entered the debate with a combative mindset.

او با ذهنیتی تهاجمی وارد بحث شد.

The combative nature of the sport appeals to many fans.

طبیعت تهاجمی این ورزش برای بسیاری از طرفداران جذاب است.

His combative nature often leads to conflicts.

طبیعت تهاجمی او اغلب منجر به درگیری می شود.

The combative atmosphere in the office is affecting productivity.

فضای تهاجمی در دفتر بر بهره وری تأثیر می گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید