belligerent

[ایالات متحده]/bəˈlɪdʒərənt/
[بریتانیا]/bəˈlɪdʒərənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشغول در جنگ؛ جنگ طلب؛ تحریک کننده جنگ؛ مشغول در نبرد؛ provocateur.

جملات نمونه

He had a belligerent aspect.

او رفتاری تهاجمی داشت.

a belligerent fighter

یک جنگجو تهاجمی

he had an authoritarian and at times belligerent manner.

او رفتاری اقتدارگرایانه و گاهی تند داشت.

pugnacity, belligerent, bellicose, truculence, jingoist, nihilist, chauvinist.

خويش‌نمایی، تهاجمی، جنگ‌طلبانه، خشمگين، ملی‌گرا، پوچ‌گرا، خودبزرگ‌بین.

A belligerent reporter badgered the President for the facts).

یک گزارشگر تندخو برای کسب اطلاعات، رئیس‌جمهور را آزار داد).

tried to arrange a truce between the belligerent nations), or it may refer to a tendency to hostile behavior (

سعی کرد صلح بین کشورهای تهاجمی را برقرار کند)، یا ممکن است به تمایلی به رفتار خصمانه اشاره داشته باشد (

The boys found it hard to get along with Tom, because he always said some very belligerent things.

پسرها در کنار توم بودن را سخت می‌یافتند، چون او همیشه حرف‌های بسیار تهاجمی می‌گفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید