pulsatile

[ایالات متحده]/ˈpʌl.sə.taɪl/
[بریتانیا]/ˈpʌl.sə.taɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشخصه‌ای از ضربان یا تپش ریتمیک؛ اشاره به عمل مشابه نبض

عبارات و ترکیب‌ها

pulsatile flow

جریان نبضانی

pulsatile tinnitus

تinnitus نبضانی

pulsatile motion

حرکت نبضانی

pulsatile pressure

فشار نبضانی

pulsatile waves

امواج نبضانی

pulsatile rhythm

ریتم نبضانی

pulsatile nature

طبیعت نبضانی

pulsatile signal

سیگنال نبضانی

pulsatile pattern

الگوی نبضانی

pulsatile activity

فعالیت نبضانی

جملات نمونه

the doctor noted a pulsatile mass in the patient's abdomen.

پزشک یک توده ضربان‌دار در شکم بیمار را مشاهده کرد.

pulsatile tinnitus can be a sign of underlying health issues.

وزوز گوش ضربان‌دار می‌تواند نشانه‌ای از مشکلات سلامت زمینه‌ای باشد.

she felt a pulsatile sensation in her wrist.

او یک حس ضربان‌دار در مچ دست خود احساس کرد.

the pulsatile flow of blood is essential for healthy circulation.

جریان ضربان‌دار خون برای گردش خون سالم ضروری است.

researchers are studying the effects of pulsatile insulin delivery.

محققان در حال بررسی اثرات تحویل انسولین ضربان‌دار هستند.

the pulsatile nature of the heartbeat is vital for life.

طبیعت ضربان‌دار ضربان قلب برای زندگی حیاتی است.

he described the pulsatile rhythm of the music as captivating.

او ریتم ضربان‌دار موسیقی را جذاب توصیف کرد.

pulsatile irrigation is used in some surgical procedures.

آبیاری ضربان‌دار در برخی از روش‌های جراحی استفاده می‌شود.

the pulsatile nature of the waves added to the beach's charm.

طبیعت ضربان‌دار امواج به جذابیت ساحل افزود.

he experienced a pulsatile headache that lasted for hours.

او دچار سردرد ضربان‌دار شد که ساعت‌ها طول کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید