| قسمت سوم فعل | punctuated |
| زمان گذشته | punctuated |
| شکل سوم شخص مفرد | punctuates |
| صفت یا فعل حال استمراری | punctuating |
properly punctuated
به درستی نقطهگذاری شده
to punctuate a piece of writing
برای افزودن نشانههای نگارشی به یک نوشته
a speech punctuated by rhetorical pauses.
سخنرانی که با مکثهای بلاغی همراه بود.
a speech punctuated with cheers
سخنرانی که با تشویارها همراه بود.
We have not yet learned to punctuate correctly.
هنوز یاد نگرفتهایم که به درستی نشانهگذاری کنیم.
He did not bother to punctuate the telegraph message.
او زحمت علامتگذاری پیام تلگرافی را نکشید.
His speech was punctuated by catcalls.
سخنرانی او با یاوه گویی همراه بود.
the country's history has been punctuated by coups.
تاریخ کشور با کودتاها همراه بوده است.
He made gestures to punctuate his speech.
او برای تأکید بر سخنرانی خود، حرکاتی انجام داد.
a conversation occasionally punctuated by pregnant pauses.
مکالمهای که گاهی اوقات با مکثهای معنیدار همراه است.
The audience punctuated his speech by outbursts of applause.
مخاطبان سخنرانی او را با تشویقهای پیدرپی همراه کردند.
a silence punctuated only by the occasional sniff from the children
سکوت فقط با صدای گاه به گاه بینی کودکان شکسته میشد.
she punctuates her conversation with snatches of song.
او مکالمات خود را با تکههایی از آواز زینت میدهد.
When it is punctuated, the meaning becomes clear.
وقتی نشانهگذاری شود، معنای آن روشن میشود.
The professor punctuated his lecture with a few well-chosen jokes.
استاد سخنرانی خود را با چند شوخی انتخاب شده زینت داد.
properly punctuated
به درستی نقطهگذاری شده
to punctuate a piece of writing
برای افزودن نشانههای نگارشی به یک نوشته
a speech punctuated by rhetorical pauses.
سخنرانی که با مکثهای بلاغی همراه بود.
a speech punctuated with cheers
سخنرانی که با تشویارها همراه بود.
We have not yet learned to punctuate correctly.
هنوز یاد نگرفتهایم که به درستی نشانهگذاری کنیم.
He did not bother to punctuate the telegraph message.
او زحمت علامتگذاری پیام تلگرافی را نکشید.
His speech was punctuated by catcalls.
سخنرانی او با یاوه گویی همراه بود.
the country's history has been punctuated by coups.
تاریخ کشور با کودتاها همراه بوده است.
He made gestures to punctuate his speech.
او برای تأکید بر سخنرانی خود، حرکاتی انجام داد.
a conversation occasionally punctuated by pregnant pauses.
مکالمهای که گاهی اوقات با مکثهای معنیدار همراه است.
The audience punctuated his speech by outbursts of applause.
مخاطبان سخنرانی او را با تشویقهای پیدرپی همراه کردند.
a silence punctuated only by the occasional sniff from the children
سکوت فقط با صدای گاه به گاه بینی کودکان شکسته میشد.
she punctuates her conversation with snatches of song.
او مکالمات خود را با تکههایی از آواز زینت میدهد.
When it is punctuated, the meaning becomes clear.
وقتی نشانهگذاری شود، معنای آن روشن میشود.
The professor punctuated his lecture with a few well-chosen jokes.
استاد سخنرانی خود را با چند شوخی انتخاب شده زینت داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید