puninesses

[ایالات متحده]/ˈpjuːnɪnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈpjunɪnəsɪz/

ترجمه

n. حالت یا کیفیت کوچک بودن

عبارات و ترکیب‌ها

overcome puninesses

غلبه بر حقارت‌ها

embrace puninesses

پذیرش حقارت‌ها

recognize puninesses

تشخیص حقارت‌ها

accept puninesses

قبول حقارت‌ها

celebrate puninesses

جشن گرفتن حقارت‌ها

ignore puninesses

نادیده گرفتن حقارت‌ها

analyze puninesses

تجزیه و تحلیل حقارت‌ها

challenge puninesses

چالش کشیدن با حقارت‌ها

understand puninesses

درک حقارت‌ها

transform puninesses

تغییر حقارت‌ها

جملات نمونه

his puninesses were often overlooked in the grand scheme of things.

ضعف‌های او اغلب در طرح کلی نادیده گرفته می‌شد.

despite his puninesses, he had a big heart.

با وجود ضعف‌هایش، قلب بزرگی داشت.

people tend to focus on their puninesses rather than their strengths.

مردم معمولاً روی نقاط ضعف خود تمرکز می‌کنند تا نقاط قوتشان.

her puninesses didn't stop her from achieving great things.

ضعف‌های او مانع از رسیدن به اهداف بزرگش نشد.

we should embrace our puninesses as part of being human.

ما باید ضعف‌های خود را به عنوان بخشی از ذات انسان بپذیریم.

his puninesses made him relatable to many.

ضعف‌های او باعث می‌شد که برای بسیاری قابل همدردی باشد.

she laughed at her own puninesses during the presentation.

او در طول ارائه، از ضعف‌های خودش خندید.

recognizing our puninesses can lead to personal growth.

تشخیص ضعف‌های ما می‌تواند منجر به رشد شخصی شود.

his puninesses were a source of humor among friends.

ضعف‌های او منبع خنده بین دوستان بود.

they bonded over their shared puninesses.

آنها بر اساس نقاط ضعف مشترک خود ارتباط برقرار کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید