she had purposely made it difficult.
او عمداً آن را دشوار کرده بود.
Whitlock purposely fired wide.
ویتلاک عمداً به پهنای میدان شلیک کرد.
"I purposely came today, as I knew you'd be in."
"من عمداً امروز آمدم، زیرا میدانستم شما اینجایید."
She purposely made the dress larger to allowshrinkage.
او عمداً لباس را بزرگتر دوخت تا از این طریق کوچک نشود.
He purposely made those remarks to save his face.
او عمداً آن حرفها را زد تا چهرهاش را نجات دهد.
She purposely made the dress larger to allow for shrinking when it was washed.
او عمداً لباس را بزرگتر دوخت تا در اثر شستشو کوچک نشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید