putsch

[ایالات متحده]/'putʃ/
[بریتانیا]/pʊtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تلاشی توسط یک گروه کوچک از مردم برای به دست گرفتن کنترل یک دولت، معمولاً از طریق وسایل خشونت‌آمیز؛ یک شورش یا کودتا
Word Forms
جمعputsches

عبارات و ترکیب‌ها

failed putsch

کودتای نافرجام

military putsch

کودتای نظامی

جملات نمونه

The military putsch attempted to overthrow the government.

کودتای نظامی تلاش کرد تا دولت را سرنگون کند.

The failed putsch led to chaos in the country.

کودتای نافرجام منجر به هرج و مرج در کشور شد.

The rebels organized a putsch to seize power.

شورشیان یک کودتا را برای به دست گرفتن قدرت سازماندهی کردند.

The putsch was quickly suppressed by the loyal forces.

کودتا به سرعت توسط نیروهای وفادار سرکوب شد.

The putschists were arrested and brought to justice.

کودتاگران دستگیر و به عدالت سپرده شدند.

The putsch resulted in a change of leadership in the country.

کودتا منجر به تغییر رهبری در کشور شد.

The putschist leaders went into hiding after the failed coup.

رهبران کودتا پس از کودتای نافرجام به مخفیگاه رفتند.

The putsch sparked widespread protests among the citizens.

کودتا باعث اعتراضات گسترده مردم شد.

The putsch had long-lasting effects on the political landscape.

کودتا اثرات طولانی مدت بر چشم انداز سیاسی داشت.

The putschist group attempted to take control of key government buildings.

گروه کودتا تلاش کرد تا کنترل ساختمان های کلیدی دولتی را به دست بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید