qintar

[ایالات متحده]/ˈkɪntɑː/
[بریتانیا]/ˈkɪnˌtɑr/

ترجمه

n. واحد فرعی ارز آلبانی
Word Forms
جمعqintars

عبارات و ترکیب‌ها

qintar value

ارزش قینتار

qintar exchange

تبادلات قینتار

qintar rate

نرخ قینتار

qintar market

بازار قینتار

qintar currency

ارز قینتار

qintar price

قیمت قینتار

qintar investment

سرمایه‌گذاری قینتار

qintar trade

معاملات قینتار

qintar system

سیستم قینتار

qintar fund

صندوق قینتار

جملات نمونه

the price of the item is one qintar.

قیمت این کالا یک क्विंटल است.

he saved up ten qintars for his trip.

او برای سفرش ده क्विंटल پس انداز کرد.

she found a rare coin worth two qintars.

او یک سکه کمیاب به ارزش دو क्विंटल پیدا کرد.

the market sells vegetables for a few qintars each.

بازار سبزیجات را به قیمت چند क्विंटल به فروش می‌رساند.

he offered her a qintar for her help.

او در ازای کمکش یک क्विंटल به او پیشنهاد داد.

the total cost came to five qintars.

هزینه کل به پنج क्विंटल رسید.

they exchanged goods worth three qintars.

آنها کالایی به ارزش سه क्विंटल مبادله کردند.

she earned a qintar for each task completed.

او برای هر کاری که انجام می‌داد یک क्विंटल به دست آورد.

he invested a qintar in the new venture.

او یک क्विंटल در این طرح جدید سرمایه گذاری کرد.

the old man spoke of times when a qintar had great value.

مرد پیر از زمان‌هایی صحبت کرد که یک क्विंटल ارزش زیادی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید