quad

[ایالات متحده]/kwɒd/
[بریتانیا]/kwɑd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چهارضلعی
vt. پر کردن با سرب

عبارات و ترکیب‌ها

quad bike

دوچرخه چهارچرخ

quadriplegic

فلج چهارگانه

quadrilateral

چهارضلعی

quadruplets

چهار قلو

quadriceps

چهارسر

جملات نمونه

A decade or so ago, I designed a simple circuit that included a quad optoisolator arranged in a full-wave analog-multiplier bridge (Figure 1).

حدود یک دهه پیش، من یک مدار ساده طراحی کردم که شامل یک آپتوسولاتر چهارگانه در یک پل ضرب آنالوگ موج کامل (شکل 1) بود.

quadrant in a graph

ضلع در نمودار

quadrant of the city

محله شهر

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید