quadragesimal

[ایالات متحده]/kwɒdrəˈdʒɛsɪməl/
[بریتانیا]/kwɑːdrəˈdʒɛsɪməl/

ترجمه

adj. مربوط به روزه؛ به مدت چهل روز؛ متشکل از چهل

عبارات و ترکیب‌ها

quadragesimal season

فصل چهارهفتگی

quadragesimal fast

روزه چهارهفتگی

quadragesimal observance

رعایت چهارهفتگی

quadragesimal reflection

تأمل چهارهفتگی

quadragesimal preparation

آمادگی چهارهفتگی

quadragesimal practices

اعمال چهارهفتگی

quadragesimal blessings

برکت‌های چهارهفتگی

quadragesimal journey

سفر چهارهفتگی

quadragesimal prayer

نماز چهارهفتگی

quadragesimal themes

مضامین چهارهفتگی

جملات نمونه

the quadragesimal period is a time of reflection.

دوره چهاره هفته ای زمانی برای تفکر است.

many people observe quadragesimal fasting.

بسیاری از مردم روزه چهاره هفته ای را رعایت می کنند.

quadragesimal practices vary across cultures.

مناسک چهاره هفته ای در فرهنگ های مختلف متفاوت است.

during the quadragesimal season, many reflect on their lives.

در طول دوره چهاره هفته ای، بسیاری به زندگی خود فکر می کنند.

she decided to participate in the quadragesimal observance.

او تصمیم گرفت در رعایت چهاره هفته ای شرکت کند.

the church holds special services during the quadragesimal time.

کلیسای در طول زمان چهاره هفته ای خدمات ویژه برگزار می کند.

quadragesimal traditions can strengthen community bonds.

رسوم چهاره هفته ای می تواند پیوندهای اجتماعی را تقویت کند.

he wrote a book about the significance of the quadragesimal season.

او کتابی در مورد اهمیت دوره چهاره هفته ای نوشت.

quadragesimal themes are often found in literature.

مضامین چهاره هفته ای اغلب در ادبیات یافت می شوند.

understanding quadragesimal customs helps in cultural appreciation.

درک آداب و رسوم چهاره هفته ای به قدردانی فرهنگی کمک می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید