first

[ایالات متحده]/fɜːst/
[بریتانیا]/fɝst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. در ابتدا; قبل از هر چیز دیگر; به عنوان مهم‌ترین ملاحظه
n. آغاز; موقعیت بالاتر; برنده
adj. که قبل از همه دیگران از نظر زمان یا ترتیب می‌آید; از بالاترین کیفیت یا اهمیت
num. که قبل از همه دیگران از نظر ترتیب می‌آید

عبارات و ترکیب‌ها

first place

اولین مکان

first time

اولین بار

first impression

اولین برداشت

first step

گام اول

first love

اولین عشق

firsthand experience

تجربه مستقیم

at first

ابتدا

quality first

کیفیت اول

first of all

ابتدا از همه

customer first

مشتری اول

first day

روز اول

first half

نیمه اول

first class

کلاس اول

first quarter

یک چهارم اول

from the first

از اولین

first choice

اولین انتخاب

first order

اولین سفارش

first phase

فاز اول

first sight

در نگاه اول

first stage

مرحله اول

first lady

بانوی اول

first person

شخص اول

جملات نمونه

was first in the class.

او اولین نفر در کلاس بود.

May (the) first (=the first of May)

اول ماه مه

like the first dewfall on the first grass.

مثل اولین شبنم روی اولین چمن.

the first day of spring.

اولین روز بهار.

a restaurant of the first class.

یک رستوران درجه یک.

a pianist of the first water.

یک پیانیست بسیار ماهر.

the first ascent of the Matterhorn.

اولین صعود به کوه ماترهورن

the first of five daughters.

اولین دختر از پنج دختر.

First Lord of the Admiralty.

لرد اول نیروی دریایی.

a seat in first class.

یک صندلی در درجه یک.

the first lady of rock.

بانوی اول راک.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید