qualifying round
دور مقدماتی
qualifying examination
آزمون پذیرش
qualifying competition
مسابقه مقدماتی
a prepositional phrase qualifying a noun
یک عبارت پیش positional که یک اسم را توصیف میکند
Our team was beaten in the qualifying round.
تیم ما در دور مقدماتی شکست خورد.
she surrendered only twenty games in her five qualifying matches.
او فقط در پنج مسابقه مقدماتی، بیست گیم تسلیم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید