queasily

[ایالات متحده]/ˈkwiːzɪli/
[بریتانیا]/ˈkwiːzɪli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که حالت تهوع ایجاد می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

queasily aware

با آگاهی تهوع‌آلود

queasily accepted

با پذیرش تهوع‌آلود

queasily glancing

با نگاهی گذرا و تهوع‌آلود

queasily laughing

با خنده تهوع‌آلود

queasily waiting

با انتظار تهوع‌آلود

queasily responding

با پاسخگویی تهوع‌آلود

queasily moving

با حرکت تهوع‌آلود

queasily nodding

با تکان دادن سر تهوع‌آلود

queasily watching

با تماشای تهوع‌آلود

queasily thinking

با تفکر تهوع‌آلود

جملات نمونه

she felt queasily after the roller coaster ride.

او بعد از سواری با شهربازی احساس تهوع کرد.

he looked at the food queasily, unsure if it was safe to eat.

او به غذا نگاه کرد و با تردید و احساس تهوع مطمئن نبود که خوردن آن ایمن است.

they walked queasily through the haunted house.

آنها با احساس تهوع از میان خانه وحشت عبور کردند.

she spoke queasily during the presentation.

او در طول ارائه با احساس تهوع صحبت کرد.

he felt queasily as he watched the horror movie.

او در حالی که فیلم ترسناک تماشا می‌کرد، با احساس تهوع احساس کرد.

she was queasily aware of the tension in the room.

او به طور آزاردهنده از تنش در اتاق آگاه بود.

the thought of public speaking made him feel queasily nervous.

فکر صحبت کردن در جمع او را به طور آزاردهنده مضطرب کرد.

he sat queasily in the dentist's chair.

او با احساس تهوع روی صندلی دندانپزشک نشست.

she felt queasily overwhelmed by the amount of work.

او با حجم کاری که داشت، احساس تهوع کرد.

he glanced at the news queasily, fearing the worst.

او با ترس به اخبار نگاه کرد و احساس تهوع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید