queenly grace
ظرافت ملکه وار
queenly presence
حضور ملکه وار
queenly attire
لباس ملکه وار
queenly beauty
زیبایی ملکه وار
queenly manner
رفتار ملکه وار
queenly dignity
وقار ملکه وار
queenly aura
هاله ملکه وار
queenly power
قدرت ملکه وار
queenly elegance
ظرافت ملکه وار
queenly spirit
روح ملکه وار
the queenly woman walked gracefully through the hall.
زن ملکه مانند با وقار از راهرو عبور کرد.
her queenly demeanor commanded respect from everyone.
ظاهر ملکه مانند او احترام را از همه طلب کرد.
she wore a queenly gown that dazzled the crowd.
او یک لباس ملکه مانند پوشید که جمعیت را مسحور کرد.
the queenly presence of the actress captivated the audience.
حضور ملکه مانند بازیگر، مخاطبان را مجذوب خود کرد.
with a queenly smile, she greeted her guests.
با لبخندی ملکه مانند، مهمانان خود را خوشامد گفت.
her queenly attitude made her a natural leader.
حرف و عمل ملکه مانند او، او را به یک رهبر طبیعی تبدیل کرد.
the queenly air around her was undeniable.
فضای ملکه مانند اطراف او انکارناپذیر بود.
she carried herself with a queenly grace.
او با وقاری ملکه مانند رفتار می کرد.
the queenly elegance of the palace was breathtaking.
ظرافت ملکه مانند کاخ نفس گیر بود.
her queenly confidence inspired those around her.
اعتماد به نفس ملکه مانند او، الهام بخش کسانی که در اطرافش بودند.
queenly grace
ظرافت ملکه وار
queenly presence
حضور ملکه وار
queenly attire
لباس ملکه وار
queenly beauty
زیبایی ملکه وار
queenly manner
رفتار ملکه وار
queenly dignity
وقار ملکه وار
queenly aura
هاله ملکه وار
queenly power
قدرت ملکه وار
queenly elegance
ظرافت ملکه وار
queenly spirit
روح ملکه وار
the queenly woman walked gracefully through the hall.
زن ملکه مانند با وقار از راهرو عبور کرد.
her queenly demeanor commanded respect from everyone.
ظاهر ملکه مانند او احترام را از همه طلب کرد.
she wore a queenly gown that dazzled the crowd.
او یک لباس ملکه مانند پوشید که جمعیت را مسحور کرد.
the queenly presence of the actress captivated the audience.
حضور ملکه مانند بازیگر، مخاطبان را مجذوب خود کرد.
with a queenly smile, she greeted her guests.
با لبخندی ملکه مانند، مهمانان خود را خوشامد گفت.
her queenly attitude made her a natural leader.
حرف و عمل ملکه مانند او، او را به یک رهبر طبیعی تبدیل کرد.
the queenly air around her was undeniable.
فضای ملکه مانند اطراف او انکارناپذیر بود.
she carried herself with a queenly grace.
او با وقاری ملکه مانند رفتار می کرد.
the queenly elegance of the palace was breathtaking.
ظرافت ملکه مانند کاخ نفس گیر بود.
her queenly confidence inspired those around her.
اعتماد به نفس ملکه مانند او، الهام بخش کسانی که در اطرافش بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید