quibbled over
بحثهای جزئی کرد
quibbled about
بحثهای جزئی کرد
quibbled with
بحثهای جزئی کرد
quibbled over details
در مورد جزئیات بحث کرد
quibbled over terms
در مورد شرایط بحث کرد
quibbled on points
در مورد نکات بحث کرد
quibbled about money
در مورد پول بحث کرد
quibbled over facts
در مورد حقایق بحث کرد
quibbled over issues
در مورد مسائل بحث کرد
quibbled over claims
در مورد ادعاها بحث کرد
they quibbled over the details of the contract.
آنها در مورد جزئیات قرارداد اختلاف نظر داشتند.
she quibbled about the price of the tickets.
او در مورد قیمت بلیطها اختلاف نظر داشت.
we quibbled back and forth about the best approach.
ما در مورد بهترین روش به طور مکرر اختلاف نظر داشتیم.
he quibbled with his colleagues during the meeting.
او در طول جلسه با همکاران خود اختلاف نظر داشت.
they always quibbled about who would pay the bill.
آنها همیشه در مورد اینکه چه کسی باید قبض را پرداخت کند اختلاف نظر داشتند.
she quibbled over minor issues instead of focusing on the main problem.
او به جای تمرکز بر روی مشکل اصلی، در مورد مسائل جزئی اختلاف نظر داشت.
he quibbled with the manager over the project timeline.
او در مورد جدول زمانی پروژه با مدیر اختلاف نظر داشت.
they quibbled about the rules of the game.
آنها در مورد قوانین بازی اختلاف نظر داشتند.
she quibbled over the wording of the proposal.
او در مورد نحوه بیان پیشنهاد اختلاف نظر داشت.
we quibbled about the best way to solve the issue.
ما در مورد بهترین راه حل برای مشکل اختلاف نظر داشتیم.
quibbled over
بحثهای جزئی کرد
quibbled about
بحثهای جزئی کرد
quibbled with
بحثهای جزئی کرد
quibbled over details
در مورد جزئیات بحث کرد
quibbled over terms
در مورد شرایط بحث کرد
quibbled on points
در مورد نکات بحث کرد
quibbled about money
در مورد پول بحث کرد
quibbled over facts
در مورد حقایق بحث کرد
quibbled over issues
در مورد مسائل بحث کرد
quibbled over claims
در مورد ادعاها بحث کرد
they quibbled over the details of the contract.
آنها در مورد جزئیات قرارداد اختلاف نظر داشتند.
she quibbled about the price of the tickets.
او در مورد قیمت بلیطها اختلاف نظر داشت.
we quibbled back and forth about the best approach.
ما در مورد بهترین روش به طور مکرر اختلاف نظر داشتیم.
he quibbled with his colleagues during the meeting.
او در طول جلسه با همکاران خود اختلاف نظر داشت.
they always quibbled about who would pay the bill.
آنها همیشه در مورد اینکه چه کسی باید قبض را پرداخت کند اختلاف نظر داشتند.
she quibbled over minor issues instead of focusing on the main problem.
او به جای تمرکز بر روی مشکل اصلی، در مورد مسائل جزئی اختلاف نظر داشت.
he quibbled with the manager over the project timeline.
او در مورد جدول زمانی پروژه با مدیر اختلاف نظر داشت.
they quibbled about the rules of the game.
آنها در مورد قوانین بازی اختلاف نظر داشتند.
she quibbled over the wording of the proposal.
او در مورد نحوه بیان پیشنهاد اختلاف نظر داشت.
we quibbled about the best way to solve the issue.
ما در مورد بهترین راه حل برای مشکل اختلاف نظر داشتیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید