quibbled

[ایالات متحده]/ˈkwɪbld/
[بریتانیا]/ˈkwɪbld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. استفاده از زبان مبهم یا مطرح کردن اعتراضات جزئی

عبارات و ترکیب‌ها

quibbled over

بحث‌های جزئی کرد

quibbled about

بحث‌های جزئی کرد

quibbled with

بحث‌های جزئی کرد

quibbled over details

در مورد جزئیات بحث کرد

quibbled over terms

در مورد شرایط بحث کرد

quibbled on points

در مورد نکات بحث کرد

quibbled about money

در مورد پول بحث کرد

quibbled over facts

در مورد حقایق بحث کرد

quibbled over issues

در مورد مسائل بحث کرد

quibbled over claims

در مورد ادعاها بحث کرد

جملات نمونه

they quibbled over the details of the contract.

آنها در مورد جزئیات قرارداد اختلاف نظر داشتند.

she quibbled about the price of the tickets.

او در مورد قیمت بلیط‌ها اختلاف نظر داشت.

we quibbled back and forth about the best approach.

ما در مورد بهترین روش به طور مکرر اختلاف نظر داشتیم.

he quibbled with his colleagues during the meeting.

او در طول جلسه با همکاران خود اختلاف نظر داشت.

they always quibbled about who would pay the bill.

آنها همیشه در مورد اینکه چه کسی باید قبض را پرداخت کند اختلاف نظر داشتند.

she quibbled over minor issues instead of focusing on the main problem.

او به جای تمرکز بر روی مشکل اصلی، در مورد مسائل جزئی اختلاف نظر داشت.

he quibbled with the manager over the project timeline.

او در مورد جدول زمانی پروژه با مدیر اختلاف نظر داشت.

they quibbled about the rules of the game.

آنها در مورد قوانین بازی اختلاف نظر داشتند.

she quibbled over the wording of the proposal.

او در مورد نحوه بیان پیشنهاد اختلاف نظر داشت.

we quibbled about the best way to solve the issue.

ما در مورد بهترین راه حل برای مشکل اختلاف نظر داشتیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید