quiescency

[ایالات متحده]/ˈkwiːəsənsi/
[بریتانیا]/ˈkwiːəsənsi/

ترجمه

n. سکوت؛ آرامش؛ دوره توقف؛ خواب‌گری؛ حالت سرکوب شده؛ حالت بدون علامت
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the volcano entered a period of quiescency after its last eruption.

پس از آخرین آتشفشانی، آتشفشان وارد دوره‌ای از آرامش شد.

economic quiescency followed the market crash.

کاهش اقتصادی پس از سقوط بازار رخ داد.

the scientist observed a state of quiescency in the bacterial culture.

دانشمند یک حالت آرامش در فرهنگ باکتری را مشاهده کرد.

after years of conflict, the region finally experienced quiescency.

پس از سال‌ها درگیری، منطقه در نهایت آرامش را تجربه کرد.

the drug induces a quiescency in cancer cells, preventing their division.

این دارو آرامشی در سلول‌های سرطانی ایجاد می‌کند و تقسیم آن‌ها را جلوگیری می‌کند.

solar activity fluctuates between periods of quiescency and intense solar flares.

فعالیت خورشیدی بین دوره‌های آرامش و گذرگاه‌های خورشیدی شدید متغیر است.

the hibernating animals remained in a state of quiescency throughout the winter.

حیوانات خواب‌گرفته در طول زمستان در یک حالت آرامش باقی ماندند.

political quiescency was maintained through strict government control.

آرامش سیاسی از طریق کنترل سخت‌گیرانه دولت حفظ شد.

the artist chose a palette that evoked quiescency and calm.

هنرمند یک رنگی را انتخاب کرد که آرامش و آرامش را برمی‌انگیزد.

neural quiescency is essential for proper brain function during sleep.

آرامش عصبی برای عملکرد درست مغز در حین خواب ضروری است.

the quiescency of the library provided the perfect environment for studying.

آرامش کتابخانه محیطی کامل برای مطالعه فراهم کرد.

engineers were surprised by the unexpected quiescency in the machine's performance.

مهندسان با آرامش غیرمنتظره در عملکرد ماشین شگفت‌زده شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید