quiveringly afraid
ترسیده با لرزش
quiveringly excited
هیجانزده با لرزش
quiveringly nervous
عصبی با لرزش
quiveringly whisper
نجوا کردن با لرزش
quiveringly speak
صحبت کردن با لرزش
quiveringly gaze
نگاه کردن با لرزش
quiveringly respond
پاسخ دادن با لرزش
quiveringly tremble
لرزیدن با لرزش
quiveringly laugh
خندیدن با لرزش
quiveringly touch
لمس کردن با لرزش
she spoke quiveringly, revealing her nervousness.
او با لرزش صحبت کرد و نشان داد که مضطرب است.
the leaves rustled quiveringly in the gentle breeze.
برگها در نسیم ملایم با لرزش خش خش میکردند.
he reached for the microphone, his hands quiveringly shaking.
او به سمت میکروفون دست دراز کرد، در حالی که دستهایش به لرزه افتاده بودند.
her voice came out quiveringly as she delivered the speech.
صدای او در حالی که سخنرانی میکرد، با لرزش بیرون آمد.
the dog approached the stranger quiveringly, unsure of what to do.
سگ با لرزش به غریبه نزدیک شد، مطمئن نبود چه کاری باید انجام دهد.
he quiveringly admitted his mistakes, fearing the consequences.
او با لرزش اشتباهات خود را پذیرفت و از عواقب آن ترسید.
the child quiveringly asked for help after falling.
کودک پس از افتادن با لرزش از کمک خواست.
she quiveringly opened the letter, anxious about its contents.
او با لرزش نامه را باز کرد و در مورد محتوای آن مضطرب بود.
he quiveringly confessed his feelings, afraid of rejection.
او با لرزش احساسات خود را ابراز کرد و از طرد شدن میترسید.
the audience listened quiveringly, captivated by the suspense.
مخاطبان با لرزش به گوش دادن ادامه دادند و مجذوب تعلیق شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید