quiveringly

[ایالات متحده]/ˈkwɪv.ər.ɪŋ.li/
[بریتانیا]/ˈkwɪv.ɚ.ɪŋ.li/

ترجمه

adv. به طرز لرزانی یا لرزان

عبارات و ترکیب‌ها

quiveringly afraid

ترسیده با لرزش

quiveringly excited

هیجان‌زده با لرزش

quiveringly nervous

عصبی با لرزش

quiveringly whisper

نجوا کردن با لرزش

quiveringly speak

صحبت کردن با لرزش

quiveringly gaze

نگاه کردن با لرزش

quiveringly respond

پاسخ دادن با لرزش

quiveringly tremble

لرزیدن با لرزش

quiveringly laugh

خندیدن با لرزش

quiveringly touch

لمس کردن با لرزش

جملات نمونه

she spoke quiveringly, revealing her nervousness.

او با لرزش صحبت کرد و نشان داد که مضطرب است.

the leaves rustled quiveringly in the gentle breeze.

برگ‌ها در نسیم ملایم با لرزش خش خش می‌کردند.

he reached for the microphone, his hands quiveringly shaking.

او به سمت میکروفون دست دراز کرد، در حالی که دست‌هایش به لرزه افتاده بودند.

her voice came out quiveringly as she delivered the speech.

صدای او در حالی که سخنرانی می‌کرد، با لرزش بیرون آمد.

the dog approached the stranger quiveringly, unsure of what to do.

سگ با لرزش به غریبه نزدیک شد، مطمئن نبود چه کاری باید انجام دهد.

he quiveringly admitted his mistakes, fearing the consequences.

او با لرزش اشتباهات خود را پذیرفت و از عواقب آن ترسید.

the child quiveringly asked for help after falling.

کودک پس از افتادن با لرزش از کمک خواست.

she quiveringly opened the letter, anxious about its contents.

او با لرزش نامه را باز کرد و در مورد محتوای آن مضطرب بود.

he quiveringly confessed his feelings, afraid of rejection.

او با لرزش احساسات خود را ابراز کرد و از طرد شدن می‌ترسید.

the audience listened quiveringly, captivated by the suspense.

مخاطبان با لرزش به گوش دادن ادامه دادند و مجذوب تعلیق شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید