ragbag

[ایالات متحده]/'rægbæg/
[بریتانیا]/'ræɡbæɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کیف حاوی مجموعه‌ای از اقلام یا قطعات مخلوط
Word Forms
جمعragbags

جملات نمونه

a ragbag of disconnected facts

یک دسته از حقایق جدا شده

a ragbag of reforms are now being discussed.

مجموعه‌ای نامنظم از اصلاحاتی که اکنون در حال بحث هستند.

a ragbag of old clothes

مجموعه‌ای نامرتب از لباس‌های قدیمی

a ragbag of different opinions

مجموعه‌ای نامرتب از نظرات مختلف

a ragbag collection of books

مجموعه‌ای نامرتب از کتاب‌ها

a ragbag assortment of souvenirs

مجموعه‌ای نامرتب از سوغاتی‌ها

a ragbag of random items

مجموعه‌ای نامرتب از اقلام تصادفی

a ragbag of memories

مجموعه‌ای نامرتب از خاطرات

a ragbag of emotions

مجموعه‌ای نامرتب از احساسات

a ragbag of ideas

مجموعه‌ای نامرتب از ایده‌ها

a ragbag of mixed feelings

مجموعه‌ای نامرتب از احساسات ترکیبی

a ragbag of experiences

مجموعه‌ای نامرتب از تجربیات

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید