ragee

[ایالات متحده]/ˈreɪdʒi/
[بریتانیا]/ˈreɪdʒi/

ترجمه

n. (هندی) نوعی ارزن
Word Forms
جمعragees

عبارات و ترکیب‌ها

ragee moment

لحظه خشم

ragee outburst

آشفتگی ناگهانی

ragee response

واکنش خشم

ragee feelings

احساسات خشم

ragee issues

مشکلات خشم

ragee attack

حمله خشم

ragee management

مدیریت خشم

ragee control

کنترل خشم

ragee triggers

فعال‌کننده‌های خشم

جملات نمونه

his ragee was evident when he lost the game.

خشم او زمانی که بازی را باخت آشکار بود.

she tried to control her ragee during the argument.

او سعی کرد خشم خود را در طول بحث کنترل کند.

ragee can sometimes lead to poor decision-making.

خشم گاهی اوقات می تواند منجر به تصمیم گیری ضعیف شود.

he expressed his ragee through his artwork.

او خشم خود را از طریق آثار هنری خود بیان کرد.

finding a healthy outlet for ragee is important.

پیدا کردن یک راه خروجی سالم برای خشم مهم است.

her ragee was fueled by years of frustration.

خشم او پس از سال‌ها ناامیدی تغذیه شد.

after the incident, he felt a surge of ragee.

پس از حادثه، او احساس کرد که موجی از خشم وجود دارد.

it's important to address your ragee constructively.

مهم است که خشم خود را به طور سازنده مورد توجه قرار دهید.

they had a heated discussion filled with ragee.

آنها بحثی داغ با خشم داشتند.

ragee can be a powerful motivator if channeled correctly.

خشم می تواند یک محرک قدرتمند باشد اگر به درستی هدایت شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید