rajah

[ایالات متحده]/ˈrɑːdʒə/
[بریتانیا]/ˈrɑːdʒə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شاهزاده یا حاکم هندی؛ رئیس؛ اشرافی
شکل‌های واژه
جمعrajahs

عبارات و ترکیب‌ها

rajah's palace

کاخ راجا

rajah's decree

فرمان راجا

rajah's court

دادگاه راجا

rajah's treasure

گنج راجا

rajah's army

ارتش راجا

rajah's advisor

مشاور راجا

rajah's subjects

والیان راجا

rajah's rule

حاکمیت راجا

rajah's land

سرزمین راجا

rajah's lineage

تبار راجا

جملات نمونه

the rajah ruled over a vast kingdom.

راجا بر یک پادشاهی وسیع حکومت می‌کرد.

the rajah held a grand feast for his subjects.

راجا برای رعایایش یک جشن بزرگ گرفت.

many people came to pay homage to the rajah.

بسیاری از مردم برای ادای احترام به پیشِ راجا آمدند.

the rajah's palace was adorned with beautiful artwork.

کاخ راجا با آثار هنری زیبا تزئین شده بود.

the rajah was known for his wisdom and courage.

راجا به خاطر خرد و شجاعت خود شناخته می‌شد.

citizens celebrated the rajah's birthday with a parade.

شهروندان سالگرد تولد راجا را با یک رژه جشن گرفتند.

the rajah made important decisions for his people.

راجا تصمیمات مهمی برای مردمش گرفت.

legends of the rajah's bravery are told for generations.

افسانه های شجاعت راجا برای نسل ها نقل می شود.

the rajah's advisors were influential in the court.

مشاوران راجا در دربار تأثیرگذار بودند.

the rajah established trade routes with neighboring lands.

راجا مسیرهای تجاری با سرزمین های همسایه ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید