speak ramblingly
صحبت کردن به صورت پراکنده
ramblingly long
طولانی و پراکنده
ramblingly written
نوشته پراکنده
the professor spoke ramblingly about the history of philosophy for over an hour.
پروفسور بیش از یک ساعت به صورت پراکنده و طولانی در مورد تاریخ فلسفه صحبت کرد.
she described her trip ramblingly, jumping from one story to another.
او سفرش را به صورت پراکنده و طولانی توصیف کرد و از یک داستان به داستان دیگر پرید.
the witness testified ramblingly, making it difficult for the jury to follow.
شهود به صورت پراکنده و طولانی شهادت داد و پیروی از آن را برای هیئت منصفه دشوار کرد.
he wrote ramblingly in his journal, documenting every trivial detail of his day.
او به صورت پراکنده و طولانی در دفترچه خاطرات خود نوشت و هر جزئیات جزئی از روز خود را مستند کرد.
the politician answered ramblingly, avoiding the direct question altogether.
سیاستمدار به صورت پراکنده و طولانی پاسخ داد و اصلاً از سوال مستقیم اجتناب کرد.
the novel's protagonist narrates ramblingly, often digressing into nostalgic reflections.
شخصیت اصلی رمان به صورت پراکنده و طولانی روایت میکند و اغلب به خاطرات نوستالژیک منحرف میشود.
the tour guide explained the museum's history ramblingly, with countless tangents.
راهنمای تور تاریخ موزه را به صورت پراکنده و طولانی توضیح داد و با بیشمار انحرافات.
she apologized ramblingly, her words tumbling out in a confused stream.
او به صورت پراکنده و طولانی عذرخواهی کرد و کلماتش به صورت یک جریان آشفته بیرون میریختند.
the character in the play delivers his monologue ramblingly, reflecting his mental state.
شخصیت در نمایش مونولوگ خود را به صورت پراکنده و طولانی ارائه میدهد و نشاندهنده وضعیت ذهنی او است.
the podcast host discussed the topic ramblingly, covering various related subjects.
مجری پادکست به صورت پراکنده و طولانی در مورد موضوع صحبت کرد و موضوعات مرتبط مختلف را پوشش داد.
he explained the concept ramblingly, but eventually made it clear.
او مفهوم را به صورت پراکنده و طولانی توضیح داد، اما در نهایت آن را روشن کرد.
the letter was written ramblingly, revealing the writer's emotional turmoil.
نامه به صورت پراکنده و طولانی نوشته شده بود و آشفتگی عاطفی نویسنده را نشان میداد.
speak ramblingly
صحبت کردن به صورت پراکنده
ramblingly long
طولانی و پراکنده
ramblingly written
نوشته پراکنده
the professor spoke ramblingly about the history of philosophy for over an hour.
پروفسور بیش از یک ساعت به صورت پراکنده و طولانی در مورد تاریخ فلسفه صحبت کرد.
she described her trip ramblingly, jumping from one story to another.
او سفرش را به صورت پراکنده و طولانی توصیف کرد و از یک داستان به داستان دیگر پرید.
the witness testified ramblingly, making it difficult for the jury to follow.
شهود به صورت پراکنده و طولانی شهادت داد و پیروی از آن را برای هیئت منصفه دشوار کرد.
he wrote ramblingly in his journal, documenting every trivial detail of his day.
او به صورت پراکنده و طولانی در دفترچه خاطرات خود نوشت و هر جزئیات جزئی از روز خود را مستند کرد.
the politician answered ramblingly, avoiding the direct question altogether.
سیاستمدار به صورت پراکنده و طولانی پاسخ داد و اصلاً از سوال مستقیم اجتناب کرد.
the novel's protagonist narrates ramblingly, often digressing into nostalgic reflections.
شخصیت اصلی رمان به صورت پراکنده و طولانی روایت میکند و اغلب به خاطرات نوستالژیک منحرف میشود.
the tour guide explained the museum's history ramblingly, with countless tangents.
راهنمای تور تاریخ موزه را به صورت پراکنده و طولانی توضیح داد و با بیشمار انحرافات.
she apologized ramblingly, her words tumbling out in a confused stream.
او به صورت پراکنده و طولانی عذرخواهی کرد و کلماتش به صورت یک جریان آشفته بیرون میریختند.
the character in the play delivers his monologue ramblingly, reflecting his mental state.
شخصیت در نمایش مونولوگ خود را به صورت پراکنده و طولانی ارائه میدهد و نشاندهنده وضعیت ذهنی او است.
the podcast host discussed the topic ramblingly, covering various related subjects.
مجری پادکست به صورت پراکنده و طولانی در مورد موضوع صحبت کرد و موضوعات مرتبط مختلف را پوشش داد.
he explained the concept ramblingly, but eventually made it clear.
او مفهوم را به صورت پراکنده و طولانی توضیح داد، اما در نهایت آن را روشن کرد.
the letter was written ramblingly, revealing the writer's emotional turmoil.
نامه به صورت پراکنده و طولانی نوشته شده بود و آشفتگی عاطفی نویسنده را نشان میداد.
Explore frequently searched vocabulary
Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!
Download DictoGo Now