circuitously arriving
ورود غیرمستقیم
circuitously explained
توضیح غیرمستقیم
circuitously traveling
سفر غیرمستقیم
circuitously routed
مسیر غیرمستقیم
circuitously discussing
بحث غیرمستقیم
circuitously navigating
ناوبری غیرمستقیم
circuitously leading
هدایت غیرمستقیم
circuitously communicating
ارتباط غیرمستقیم
circuitously connecting
اتصال غیرمستقیم
circuitously approaching
رویکرد غیرمستقیم
he explained his point circuitously, making it hard to follow.
او نکته خود را به صورت غیرمستقیم توضیح داد و درک آن را دشوار کرد.
the story was told circuitously, adding to its mystery.
داستان به صورت غیرمستقیم گفته شد که به رمز و راز آن افزود.
they arrived at their destination circuitously, which delayed their plans.
آنها به طور غیرمستقیم به مقصد خود رسیدند که باعث تاخیر در برنامه هایشان شد.
she often speaks circuitously, which frustrates her listeners.
او اغلب به صورت غیرمستقیم صحبت می کند که باعث ناراحتی شنوندگانش می شود.
the instructions were given circuitously, leading to misunderstandings.
دستورالعمل ها به صورت غیرمستقیم داده شد که منجر به سوء تفاهم شد.
the conversation went circuitously from one topic to another.
گفتگو به طور غیرمستقیم از یک موضوع به موضوع دیگر رفت.
she often writes circuitously, making her essays hard to read.
او اغلب به صورت غیرمستقیم می نویسد و باعث می شود مقالاتش خواندن آنها را دشوار کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید