rambunctious

[ایالات متحده]/ræmˈbʌŋkʃəs/
[بریتانیا]/ræmˈbʌŋkʃəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر سر و صدا و بی نظم; خشن و کنترل نشده

عبارات و ترکیب‌ها

rambunctious children

کودکان پرجنب‌وجوش

rambunctious puppy

سگ توله پرجنب‌وجوش

rambunctious party

جشن پرجنب‌وجوش

rambunctious behavior

رفتار پرجنب‌وجوش

rambunctious crowd

جمعیت پرجنب‌وجوش

rambunctious kids

بچه‌های پرجنب‌وجوش

rambunctious laughter

خنده پرجنب‌وجوش

rambunctious game

بازی پرجنب‌وجوش

rambunctious fun

سرگرمی پرجنب‌وجوش

rambunctious spirit

روحیه پرجنب‌وجوش

جملات نمونه

the rambunctious children ran around the playground.

کودکان پرجنب‌وجوش در اطراف زمین بازی می‌دویدند.

her rambunctious dog kept barking at the mailman.

سگ پرجنب‌وجوش او مدام به سمت پیک‌نیک‌چی پارس می‌کرد.

we had to calm the rambunctious crowd at the concert.

ما باید جمعیت پرجنب‌وجوش را در کنسرت آرام کنیم.

the rambunctious puppy chewed on everything in sight.

سگ توله پرجنب‌وجوش همه چیز را که در دید داشت می‌جوید.

his rambunctious behavior often got him in trouble.

رفتار پرجنب‌وجوش او اغلب باعث می‌شد در مشکل بیفتد.

the teacher struggled to manage the rambunctious class.

معلم برای مدیریت کلاس پرجنب‌وجوش تلاش کرد.

after a rambunctious game of tag, they were all exhausted.

بعد از یک بازی پرجنب‌وجوش با برچسب، همه خسته بودند.

the rambunctious kids were full of energy and laughter.

کودکان پرجنب‌وجوش پر از انرژی و خنده بودند.

during the party, the rambunctious guests danced wildly.

در طول مهمانی، مهمانان پرجنب‌وجوش به طرز دیوانه‌واری می‌رقصیدند.

the rambunctious cat kept knocking things off the table.

گربه پرجنب‌وجوش مدام وسایل را از روی میز می‌انداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید