ramification

[ایالات متحده]/ˌræmɪfɪˈkeɪʃn/
[بریتانیا]/ˌræmɪfɪˈkeɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نتایج یا عواقب پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی؛ اثرات ناشی؛ تأثیرات فرعی

جملات نمونه

the ramifications of a court decision.

پیامدهای یک تصمیم دادگاه

What are the ramifications of our decision to join the union?

پیامدهای تصمیم ما برای پیوستن به اتحادیه چیست؟

an extended family with its ramifications of neighbouring inlaws.

یک خانواده بزرگ با پیامدهای خویشاوندان همسایه.

The structure-activity relationships of heterocyclic hypotensor and ramification are discussed in this paper.

روابط ساختار-فعالیت اورژانس‌های غیرخلوقی و شاخه‌پردازی در این مقاله مورد بحث قرار گرفته است.

But in order to do this, he must have been thoroughly familiar with the enormous madrepore of the sewer in all its ramifications and in all its openings.

اما برای انجام این کار، او باید به طور کامل با مادریپوری بزرگ فاضلاب در تمام شاخه‌ها و تمام دهانه‌های آن آشنا بوده باشد.

The pyrazoles ramification containing dithioether is synthesized by one-step method and characterized by H-NMR, IR and UV-Vis spectra.

شاخه‌پردازی پیرازول حاوی دی‌تیو اتر با روش یک مرحله‌ای سنتز شده و با طیف‌های H-NMR، IR و UV-Vis مشخص شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید