rampaged

[ایالات متحده]/ræmˈpeɪdʒd/
[بریتانیا]/ræmˈpeɪdʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طرز دیوانه‌وار دویدن یا rushed به دلیل هیجان یا خشم

عبارات و ترکیب‌ها

rampaged through

از میان گذشت

rampaged wildly

به طور وحشیانه پیش رفت

rampaged uncontrollably

به طور غیرقابل کنترلی پیش رفت

rampaged across

از سراسر عبور کرد

rampaged about

در اطراف پیش رفت

rampaged in

در داخل پیش رفت

rampaged out

بیرون رفت

rampaged on

بر روی آن پیش رفت

rampaged after

پس از آن پیش رفت

rampaged around

در اطراف پیش رفت

جملات نمونه

the wild animals rampaged through the village, causing chaos.

حیوانات وحشی از طریق روستا هجوم بردند و هرج و مرج به وجود آوردند.

after the storm, the river rampaged over its banks.

بعد از طوفان، رودخانه از حاشیه خود عبور کرد.

the fans rampaged in the stadium after the victory.

پس از پیروزی، طرفداران در استادیوم هجوم بردند.

when the news broke, the crowd rampaged in excitement.

وقتی خبر منتشر شد، جمعیت از هیجان هجوم بردند.

the children rampaged around the playground, full of energy.

کودکان با تمام انرژی در اطراف زمین بازی هجوم بردند.

the protesters rampaged through the streets demanding justice.

تظاهرکنندگان برای درخواست عدالت از طریق خیابان‌ها هجوم بردند.

a wild boar rampaged through the garden, destroying everything.

یک گراز وحشی از طریق باغ هجوم برد و همه چیز را نابود کرد.

emotions rampaged within her as she faced the decision.

احساسات در حالی که او با این تصمیم روبرو شد، در وجود او هجوم بردند.

the storm rampaged across the coastline, leaving destruction.

طوفان در امتداد خط ساحلی هجوم برد و ویرانی به جا گذاشت.

during the festival, the parade rampaged through the streets.

در طول جشنواره، رژه از طریق خیابان‌ها هجوم برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید