raspings

[ایالات متحده]/'rɑ:spiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آزاردهنده; مشخصه صدای خراشیده
n. باقیمانده ناشی از سوهان زدن; علامت‌های ایجاد شده توسط سوهان
v. با سوهان سوهان زدن; تولید صدای خشن.

جملات نمونه

primitive eellike freshwater or anadromous cyclostome having round sucking mouth with a rasping tongue.

سیکلستوم آب شیرین یا مهاجر با دهان مکنده گرد و زبانه زبر.

He had a rasping cough that kept him up at night.

او سرفه‌ای خشن داشت که شب‌ها خوابش را می‌گرفت.

The old door hinges made a rasping sound when opened.

لولا‌های قدیمی در هنگام باز شدن صدایی خراشی ایجاد می‌کردند.

The rasping noise of the chalk on the blackboard made everyone cringe.

صدای خراشی گچ روی تخته سیاه باعث انقباض همه شد.

She spoke in a rasping voice after catching a cold.

او بعد از اینکه سرما خورد، با صدایی خراشی صحبت کرد.

The carpenter used a rasping file to smooth out the rough edges of the wood.

نجار از یک فایل خراشی برای از بین بردن لبه‌های ناهموار چوب استفاده کرد.

The rasping wind outside made it difficult to sleep.

باد خراشی بیرون خوابیدن را دشوار می‌کرد.

The rasping sensation in her throat indicated she was getting sick.

احساس خراشی در گلویش نشان می‌داد که او در حال بیمار شدن است.

The cat made a rasping noise as it groomed itself.

گربه هنگام تمیز کردن خود صدایی خراشی ایجاد کرد.

The old man's rasping laughter echoed through the empty room.

خنده‌های خراشی مرد پیر در اتاق خالی طنین انداز شد.

The rusty gate made a rasping sound when opened.

در زنگ زده هنگام باز شدن صدایی خراشی ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید