ratable

[ایالات متحده]/ˈreɪtəbl/
[بریتانیا]/ˈreɪtəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابلیت ارزیابی یا سنجش؛ مشمول مالیات یا ارزیابی

عبارات و ترکیب‌ها

ratable income

درآمد قابل تقسیم

ratable property

مال قابل تقسیم

ratable value

ارزش قابل تقسیم

ratable assets

دارایی‌های قابل تقسیم

ratable expenses

هزینه‌های قابل تقسیم

ratable income tax

مالیات بر درآمد قابل تقسیم

ratable assessment

ارزیابی قابل تقسیم

ratable earnings

درآمد قابل تقسیم

ratable liabilities

تعهدات قابل تقسیم

ratable revenue

درآمد قابل تقسیم

جملات نمونه

the property is ratable for tax purposes.

مالیت قابلیت تقسیم‌بندی دارد.

we need to determine the ratable value of the assets.

ما باید ارزش قابل تقسیم دارایی ها را تعیین کنیم.

ratable income is essential for financial planning.

درآمد قابل تقسیم برای برنامه ریزی مالی ضروری است.

she found the ratable expenses to be quite high.

او متوجه شد که هزینه های قابل تقسیم بسیار زیاد هستند.

ratable properties must meet certain criteria.

املاک قابل تقسیم باید شرایط خاصی را داشته باشند.

the city council discussed ratable assessments.

شورای شهر در مورد ارزیابی های قابل تقسیم بحث کرد.

understanding ratable factors is crucial for appraisers.

درک عوامل قابل تقسیم برای ارزیاب ها بسیار مهم است.

they are working on a ratable system for evaluations.

آنها در حال کار بر روی یک سیستم قابل تقسیم برای ارزیابی ها هستند.

the accountant explained the concept of ratable income.

حسابدار مفهوم درآمد قابل تقسیم را توضیح داد.

ratable assessments can influence property values.

ارزیابی های قابل تقسیم می توانند بر ارزش املاک تأثیر بگذارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید