ratch

[ایالات متحده]/ræʧ/
[بریتانیا]/ræʧ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک چرخ دنده (یک دستگاه که از حرکت به عقب جلوگیری می کند)
Word Forms
جمعratches

عبارات و ترکیب‌ها

ratch up

افزایش سرعت

ratch down

کاهش سرعت

ratch it

آن را انجام بده

ratch back

بازگشت

ratch off

خاموش کردن

ratch on

روشن کردن

ratch in

وارد شدن

ratch out

خروج

ratch along

همراه با

ratch over

روی آن

جملات نمونه

we need to ratch up the energy for the event.

ما نیاز داریم انرژی را برای رویداد افزایش دهیم.

he decided to ratch his performance to impress the judges.

او تصمیم گرفت تا عملکرد خود را بهبود بخشد تا قضاوتگران را تحت تاثیر قرار دهد.

it's time to ratch up our marketing efforts.

وقت آن است که تلاش های بازاریابی خود را افزایش دهیم.

she plans to ratch her training schedule before the competition.

او قصد دارد برنامه تمرینی خود را قبل از مسابقه افزایش دهد.

they need to ratch the production levels to meet demand.

آنها نیاز دارند سطح تولید را برای پاسخگویی به تقاضا افزایش دهند.

we should ratch up our teamwork for better results.

ما باید کار گروهی خود را برای دستیابی به نتایج بهتر افزایش دهیم.

he always tries to ratch his skills in his field.

او همیشه سعی می کند مهارت های خود را در زمینه خود افزایش دهد.

to succeed, you must ratch your efforts consistently.

برای موفقیت، شما باید تلاش های خود را به طور مداوم افزایش دهید.

she decided to ratch up her study habits for the exam.

او تصمیم گرفت عادات مطالعه خود را برای امتحان افزایش دهد.

they are looking to ratch their sales figures this quarter.

آنها به دنبال افزایش آمار فروش خود در این فصل هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید