rationalised

[ایالات متحده]/ˈræʃnəlaɪzd/
[بریتانیا]/ˈræʃnəˌlaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. برای توضیح یا توجیه چیزی به صورت منطقی

عبارات و ترکیب‌ها

rationalised approach

رویکرد منطقی‌شده

rationalised process

فرآیند منطقی‌شده

rationalised system

سیستم منطقی‌شده

rationalised decision

تصمیم منطقی‌شده

rationalised model

مدل منطقی‌شده

rationalised structure

ساختار منطقی‌شده

rationalised strategy

استراتژی منطقی‌شده

rationalised framework

چارچوب منطقی‌شده

rationalised method

روش منطقی‌شده

rationalised plan

برنامه منطقی‌شده

جملات نمونه

the company has rationalised its workforce to improve efficiency.

شرکت نیروی کار خود را منطقی کرده است تا بهره‌وری را بهبود بخشد.

they rationalised the budget to cut unnecessary expenses.

آنها بودجه را منطقی کردند تا هزینه‌های غیرضروری را کاهش دهند.

the process was rationalised to ensure better quality control.

فرآیند برای اطمینان از کنترل کیفیت بهتر، منطقی شد.

she rationalised her decision by considering all possible outcomes.

او با در نظر گرفتن تمام نتایج احتمالی، تصمیم خود را منطقی کرد.

the team rationalised their approach to meet project deadlines.

تیم رویکرد خود را برای رسیدن به مهلت‌های پروژه منطقی کرد.

he rationalised his spending habits after reviewing his finances.

او پس از بررسی امور مالی خود، عادات خرج کردن خود را منطقی کرد.

the new policy rationalised the procedures for employee evaluation.

سیاست جدید، روش‌های ارزیابی کارکنان را منطقی کرد.

they rationalised the supply chain to reduce delays.

آنها زنجیره تامین را منطقی کردند تا تاخیرها را کاهش دهند.

she rationalised her workload by prioritising tasks.

او حجم کاری خود را با اولویت‌بندی وظایف، منطقی کرد.

the project was rationalised to align with the company's goals.

پروژه برای همسو شدن با اهداف شرکت، منطقی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید