ravined landscape
منظره درهای
ravined valley
دره درهای
ravined terrain
زمین درهای
ravined hills
تپههای درهای
ravined cliffs
مصایب درهای
ravined river
رودخانه درهای
ravined path
مسیر درهای
ravined gorge
دره عمیق
ravined area
منطقه درهای
ravined scenery
مناظر درهای
the landscape was ravined by years of erosion.
مناظر طبيعي به دليل سالها فرسايش دچار فرسایش شده بود.
the river ravined the valley, creating stunning views.
رودخانه دره را فرسایش داد و چشماندازهای خیرهکنندهای ایجاد کرد.
ravined cliffs towered over the hiking trail.
آبرشتههای فرسوده بر مسیر پیادهروی سایه افکنده بودند.
the storm ravined the coastline, reshaping the beach.
طوفان خط ساحلی را فرسایش داد و شکل ساحل را تغییر داد.
they discovered a ravined area rich in fossils.
آنها یک منطقه فرسوده غنی از فسیل کشف کردند.
the ancient river ravined through the mountains.
رودخانه باستانی از میان کوهها فرسایش ایجاد کرد.
ravined landscapes can be difficult to navigate.
مناظر فرسوده میتوانند پیمایش دشواری داشته باشند.
she admired the ravined terrain from the lookout point.
او از نقطه دید، زمین فرسوده را تحسین کرد.
the artist painted a ravined scene full of drama.
هنرمند صحنهای فرسوده و پر از درام نقاشی کرد.
ravined paths led us deeper into the forest.
مسیرهای فرسوده ما را عمیقتر به درون جنگل هدایت کردند.
ravined landscape
منظره درهای
ravined valley
دره درهای
ravined terrain
زمین درهای
ravined hills
تپههای درهای
ravined cliffs
مصایب درهای
ravined river
رودخانه درهای
ravined path
مسیر درهای
ravined gorge
دره عمیق
ravined area
منطقه درهای
ravined scenery
مناظر درهای
the landscape was ravined by years of erosion.
مناظر طبيعي به دليل سالها فرسايش دچار فرسایش شده بود.
the river ravined the valley, creating stunning views.
رودخانه دره را فرسایش داد و چشماندازهای خیرهکنندهای ایجاد کرد.
ravined cliffs towered over the hiking trail.
آبرشتههای فرسوده بر مسیر پیادهروی سایه افکنده بودند.
the storm ravined the coastline, reshaping the beach.
طوفان خط ساحلی را فرسایش داد و شکل ساحل را تغییر داد.
they discovered a ravined area rich in fossils.
آنها یک منطقه فرسوده غنی از فسیل کشف کردند.
the ancient river ravined through the mountains.
رودخانه باستانی از میان کوهها فرسایش ایجاد کرد.
ravined landscapes can be difficult to navigate.
مناظر فرسوده میتوانند پیمایش دشواری داشته باشند.
she admired the ravined terrain from the lookout point.
او از نقطه دید، زمین فرسوده را تحسین کرد.
the artist painted a ravined scene full of drama.
هنرمند صحنهای فرسوده و پر از درام نقاشی کرد.
ravined paths led us deeper into the forest.
مسیرهای فرسوده ما را عمیقتر به درون جنگل هدایت کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید