readmittance

[ایالات متحده]/ˌriːədˈmɪtəns/
[بریتانیا]/ˌriːədˈmɪtəns/

ترجمه

n. عمل اجازه دادن به کسی برای ورود دوباره

عبارات و ترکیب‌ها

readmittance policy

سیاست پذیرش مجدد

readmittance request

درخواست پذیرش مجدد

readmittance form

فرم پذیرش مجدد

readmittance fee

هزینه پذیرش مجدد

readmittance process

فرآیند پذیرش مجدد

readmittance approval

تایید پذیرش مجدد

readmittance criteria

معیارهای پذیرش مجدد

readmittance guidelines

دستورالعمل‌های پذیرش مجدد

readmittance status

وضعیت پذیرش مجدد

readmittance notification

اطلاع‌رسانی پذیرش مجدد

جملات نمونه

the school requires readmittance forms to be filled out.

مدرسه نیاز دارد فرم‌های پذیرش مجدد تکمیل شوند.

after the suspension, he sought readmittance to the club.

پس از تعلیق، او به دنبال پذیرش مجدد در باشگاه بود.

readmittance to the program depends on meeting certain criteria.

پذیرش مجدد در برنامه به داشتن شرایط خاصی بستگی دارد.

the hospital has specific protocols for readmittance of patients.

بیمارستان پروتکل‌های خاصی برای پذیرش مجدد بیماران دارد.

she was granted readmittance after completing the necessary training.

پس از اتمام آموزش‌های لازم، پذیرش مجدد به او اعطا شد.

readmittance policies vary from one institution to another.

سیاست‌های پذیرش مجدد از یک موسسه به موسسه دیگر متفاوت است.

the committee reviewed her application for readmittance.

کمیته درخواست او را برای پذیرش مجدد بررسی کرد.

students must adhere to the rules for readmittance.

دانشجویان باید قوانین پذیرش مجدد را رعایت کنند.

his readmittance to the team was celebrated by his peers.

پذیرش مجدد او در تیم توسط همسالانش جشن گرفته شد.

she was nervous about the readmittance interview.

او در مورد مصاحبه پذیرش مجدد مضطرب بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید