reattaching the handle
پیش از اتصال مجدد دسته
after reattaching
پس از اتصال مجدد
reattaching wires
اتصال مجدد سیمها
reattaching components
اتصال مجدد قطعات
reattaching the lid
اتصال مجدد کلاهک
reattaching parts
اتصال مجدد قطعات
reattaching a panel
اتصال مجدد یک پنل
reattaching the screen
اتصال مجدد صفحه نمایش
reattaching the bracket
اتصال مجدد میلگرد
reattaching securely
اتصال مجدد به طور ایمن
i'm reattaching the rearview mirror after it fell off during the car wash.
من دوباره آینه عقب را پس از اینکه در حین شستن ماشین از آن جدا شد، به آن متصل میکنم.
after removing the damaged panel, i started reattaching the wiring harness.
پس از حذف پنل آسیب دیده، شروع به دوباره متصل کردن کابلهای برقی کردم.
he was carefully reattaching the decorative molding to the wall.
او با دقت دوباره چسباندن چسبنما زیبایی را به دیوار انجام میداد.
the technician is reattaching the sensor to the circuit board.
تکنیسیون دوباره سنسور را به مدار چاپی متصل میکند.
she spent the afternoon reattaching the christmas lights to the tree.
او بعدازظهر را صرف دوباره چسباندن لامپهای عید به درخت کرد.
we need to finish reattaching the roof tiles before the rain starts.
ما باید قبل از شروع باران، کاشیهای سقف را دوباره به هم متصل کنیم.
he's reattaching the handle to the suitcase after losing the screw.
او پس از از دست دادن چرخ، دوباره دسته را به چمدان متصل میکند.
the museum staff are reattaching the broken pieces of the pottery.
کارکنان موزه قطعات شکسته گوه را دوباره به هم متصل میکنند.
i'm reattaching the safety clip to the backpack strap for added security.
من چرخ امنیتی را دوباره به کمربند کیف دستی متصل میکنم تا امنیت بیشتری داشته باشد.
after cleaning the area, he began reattaching the bumper to the car.
پس از تمیز کردن منطقه، او شروع به دوباره متصل کردن چرخ دوچرخه به ماشین کرد.
she's reattaching the keyboard to the computer after a quick cleaning.
او پس از تمیز کردن سریع، دوباره کیبورد را به کامپیوتر متصل میکند.
reattaching the handle
پیش از اتصال مجدد دسته
after reattaching
پس از اتصال مجدد
reattaching wires
اتصال مجدد سیمها
reattaching components
اتصال مجدد قطعات
reattaching the lid
اتصال مجدد کلاهک
reattaching parts
اتصال مجدد قطعات
reattaching a panel
اتصال مجدد یک پنل
reattaching the screen
اتصال مجدد صفحه نمایش
reattaching the bracket
اتصال مجدد میلگرد
reattaching securely
اتصال مجدد به طور ایمن
i'm reattaching the rearview mirror after it fell off during the car wash.
من دوباره آینه عقب را پس از اینکه در حین شستن ماشین از آن جدا شد، به آن متصل میکنم.
after removing the damaged panel, i started reattaching the wiring harness.
پس از حذف پنل آسیب دیده، شروع به دوباره متصل کردن کابلهای برقی کردم.
he was carefully reattaching the decorative molding to the wall.
او با دقت دوباره چسباندن چسبنما زیبایی را به دیوار انجام میداد.
the technician is reattaching the sensor to the circuit board.
تکنیسیون دوباره سنسور را به مدار چاپی متصل میکند.
she spent the afternoon reattaching the christmas lights to the tree.
او بعدازظهر را صرف دوباره چسباندن لامپهای عید به درخت کرد.
we need to finish reattaching the roof tiles before the rain starts.
ما باید قبل از شروع باران، کاشیهای سقف را دوباره به هم متصل کنیم.
he's reattaching the handle to the suitcase after losing the screw.
او پس از از دست دادن چرخ، دوباره دسته را به چمدان متصل میکند.
the museum staff are reattaching the broken pieces of the pottery.
کارکنان موزه قطعات شکسته گوه را دوباره به هم متصل میکنند.
i'm reattaching the safety clip to the backpack strap for added security.
من چرخ امنیتی را دوباره به کمربند کیف دستی متصل میکنم تا امنیت بیشتری داشته باشد.
after cleaning the area, he began reattaching the bumper to the car.
پس از تمیز کردن منطقه، او شروع به دوباره متصل کردن چرخ دوچرخه به ماشین کرد.
she's reattaching the keyboard to the computer after a quick cleaning.
او پس از تمیز کردن سریع، دوباره کیبورد را به کامپیوتر متصل میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید