recompose

[ایالات متحده]/ˌriːkəmˈpəʊz/
[بریتانیا]/ˌriːkəmˈpoʊz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. دوباره ترتیب دادن یا ترکیب کردن؛ اصلاح یا ویرایش کردن؛ آرام کردن یا بازگرداندن آرامش

عبارات و ترکیب‌ها

recompose text

بازسازی متن

recompose image

بازسازی تصویر

recompose music

بازسازی موسیقی

recompose data

بازسازی داده

recompose structure

بازسازی ساختار

recompose ideas

بازسازی ایده ها

recompose content

بازسازی محتوا

recompose plan

بازسازی برنامه

recompose project

بازسازی پروژه

recompose narrative

بازسازی روایت

جملات نمونه

we need to recompose the music for the choir.

ما نیاز داریم موسیقی را برای گروه کر دوباره تنظیم کنیم.

he decided to recompose his thoughts before the meeting.

او تصمیم گرفت قبل از جلسه افکار خود را دوباره مرتب کند.

the artist plans to recompose the painting for the exhibition.

هنرمند قصد دارد نقاشی را برای نمایشگاه دوباره تنظیم کند.

after feedback, she chose to recompose her essay.

پس از دریافت بازخورد، او تصمیم گرفت مقاله خود را دوباره تنظیم کند.

they will recompose the project to meet the new requirements.

آنها پروژه را برای برآوردن الزامات جدید دوباره تنظیم خواهند کرد.

the team needs to recompose the strategy for better results.

تیم نیاز دارد استراتژی را برای نتایج بهتر دوباره تنظیم کند.

to improve the film, the director will recompose several scenes.

برای بهبود فیلم، کارگردان چندین صحنه را دوباره تنظیم خواهد کرد.

he spent the afternoon trying to recompose his playlist.

او بعد از ظهر را صرف تلاش برای دوباره تنظیم لیست پخش خود کرد.

to enhance the experience, they will recompose the user interface.

برای بهبود تجربه، آنها رابط کاربری را دوباره تنظیم خواهند کرد.

she had to recompose the data for the report.

او مجبور شد داده ها را برای گزارش دوباره تنظیم کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید