recompose text
بازسازی متن
recompose image
بازسازی تصویر
recompose music
بازسازی موسیقی
recompose data
بازسازی داده
recompose structure
بازسازی ساختار
recompose ideas
بازسازی ایده ها
recompose content
بازسازی محتوا
recompose plan
بازسازی برنامه
recompose project
بازسازی پروژه
recompose narrative
بازسازی روایت
we need to recompose the music for the choir.
ما نیاز داریم موسیقی را برای گروه کر دوباره تنظیم کنیم.
he decided to recompose his thoughts before the meeting.
او تصمیم گرفت قبل از جلسه افکار خود را دوباره مرتب کند.
the artist plans to recompose the painting for the exhibition.
هنرمند قصد دارد نقاشی را برای نمایشگاه دوباره تنظیم کند.
after feedback, she chose to recompose her essay.
پس از دریافت بازخورد، او تصمیم گرفت مقاله خود را دوباره تنظیم کند.
they will recompose the project to meet the new requirements.
آنها پروژه را برای برآوردن الزامات جدید دوباره تنظیم خواهند کرد.
the team needs to recompose the strategy for better results.
تیم نیاز دارد استراتژی را برای نتایج بهتر دوباره تنظیم کند.
to improve the film, the director will recompose several scenes.
برای بهبود فیلم، کارگردان چندین صحنه را دوباره تنظیم خواهد کرد.
he spent the afternoon trying to recompose his playlist.
او بعد از ظهر را صرف تلاش برای دوباره تنظیم لیست پخش خود کرد.
to enhance the experience, they will recompose the user interface.
برای بهبود تجربه، آنها رابط کاربری را دوباره تنظیم خواهند کرد.
she had to recompose the data for the report.
او مجبور شد داده ها را برای گزارش دوباره تنظیم کند.
recompose text
بازسازی متن
recompose image
بازسازی تصویر
recompose music
بازسازی موسیقی
recompose data
بازسازی داده
recompose structure
بازسازی ساختار
recompose ideas
بازسازی ایده ها
recompose content
بازسازی محتوا
recompose plan
بازسازی برنامه
recompose project
بازسازی پروژه
recompose narrative
بازسازی روایت
we need to recompose the music for the choir.
ما نیاز داریم موسیقی را برای گروه کر دوباره تنظیم کنیم.
he decided to recompose his thoughts before the meeting.
او تصمیم گرفت قبل از جلسه افکار خود را دوباره مرتب کند.
the artist plans to recompose the painting for the exhibition.
هنرمند قصد دارد نقاشی را برای نمایشگاه دوباره تنظیم کند.
after feedback, she chose to recompose her essay.
پس از دریافت بازخورد، او تصمیم گرفت مقاله خود را دوباره تنظیم کند.
they will recompose the project to meet the new requirements.
آنها پروژه را برای برآوردن الزامات جدید دوباره تنظیم خواهند کرد.
the team needs to recompose the strategy for better results.
تیم نیاز دارد استراتژی را برای نتایج بهتر دوباره تنظیم کند.
to improve the film, the director will recompose several scenes.
برای بهبود فیلم، کارگردان چندین صحنه را دوباره تنظیم خواهد کرد.
he spent the afternoon trying to recompose his playlist.
او بعد از ظهر را صرف تلاش برای دوباره تنظیم لیست پخش خود کرد.
to enhance the experience, they will recompose the user interface.
برای بهبود تجربه، آنها رابط کاربری را دوباره تنظیم خواهند کرد.
she had to recompose the data for the report.
او مجبور شد داده ها را برای گزارش دوباره تنظیم کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید