rectified

[ایالات متحده]/ˈrɛktɪfaɪd/
[بریتانیا]/ˈrɛktəˌfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تصحیح شده یا تنظیم شده
v. زمان گذشته و گذشته participle از rectifier؛ برای اصلاح یا تصفیه

عبارات و ترکیب‌ها

rectified issue

مشکل رفع شده

rectified error

خطای رفع شده

rectified status

وضعیت رفع شده

rectified process

فرآیند رفع شده

rectified problem

مشکل رفع شده

rectified report

گزارش رفع شده

rectified plan

برنامه رفع شده

rectified data

اطلاعات رفع شده

rectified findings

یافته‌های رفع شده

rectified results

نتایج رفع شده

جملات نمونه

the error in the report was rectified quickly.

اشتباه گزارش به سرعت برطرف شد.

he rectified his mistakes before submitting the assignment.

او اشتباهات خود را قبل از ارسال تکالیف اصلاح کرد.

the company rectified the issue with customer service.

شرکت مشکل خدمات مشتری را برطرف کرد.

she rectified the misunderstanding with a clear explanation.

او سوء تفاهم را با یک توضیح واضح برطرف کرد.

the software was rectified to improve its performance.

نرم افزار برای بهبود عملکرد آن اصلاح شد.

they rectified the financial discrepancies in the audit.

آنها مغایرت های مالی در حسابرسی را برطرف کردند.

the teacher rectified the students' misconceptions.

معلم سوء برداشت های دانش آموزان را اصلاح کرد.

after the feedback, the design was rectified accordingly.

پس از بازخورد، طرح متناسب با آن اصلاح شد.

the team rectified the strategy to meet the new goals.

تیم استراتژی را برای دستیابی به اهداف جدید اصلاح کرد.

he rectified his behavior after realizing the impact.

او پس از درک تأثیر، رفتار خود را اصلاح کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید