redresser

[ایالات متحده]/rɪˈdrɛs.ər/
[بریتانیا]/rɪˈdrɛs.ɚ/

ترجمه

n. کسی که تصحیح یا جبران می‌کند؛ دموډولاتور
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

redresser role

نقش بازدارنده

redresser function

وظیفه بازدارنده

redresser action

اقدام بازدارنده

redresser process

فرآیند بازدارنده

redresser mechanism

مکانیزم بازدارنده

redresser authority

اختیار بازدارنده

redresser duty

وظیفه بازدارنده

redresser system

سیستم بازدارنده

redresser policy

سیاست بازدارنده

redresser committee

کمیته بازدارنده

جملات نمونه

the redresser of grievances ensured that everyone was heard.

بازگرداننده شکایات اطمینان حاصل کرد که همه شنیده شوند.

as a redresser, she fought for the rights of the oppressed.

به عنوان یک بازگرداننده، او برای حقوق سرکوب شده مبارزه کرد.

the redresser played a crucial role in the community.

بازگرداننده نقش مهمی در جامعه ایفا کرد.

he was known as a redresser of social injustices.

او به عنوان یک بازگرداننده بی‌عدالتی‌های اجتماعی شناخته می‌شد.

the organization appointed a redresser to handle complaints.

سازمان یک بازگرداننده برای رسیدگی به شکایات منصوب کرد.

many turned to the redresser for help with their issues.

بسیاری برای کمک به مشکلات خود به بازگرداننده مراجعه کردند.

the redresser's efforts led to significant changes.

تلاش‌های بازگرداننده منجر به تغییرات قابل توجهی شد.

she acted as a redresser in the face of adversity.

او در برابر سختی ها به عنوان یک بازگرداننده عمل کرد.

as a redresser, he advocated for fair treatment.

به عنوان یک بازگرداننده، او از رفتار منصفانه حمایت کرد.

the redresser worked tirelessly to resolve conflicts.

بازگرداننده به طور خستگی ناپذیر برای حل اختلافات کار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید