| جمع | redressers |
redresser role
نقش بازدارنده
redresser function
وظیفه بازدارنده
redresser action
اقدام بازدارنده
redresser process
فرآیند بازدارنده
redresser mechanism
مکانیزم بازدارنده
redresser authority
اختیار بازدارنده
redresser duty
وظیفه بازدارنده
redresser system
سیستم بازدارنده
redresser policy
سیاست بازدارنده
redresser committee
کمیته بازدارنده
the redresser of grievances ensured that everyone was heard.
بازگرداننده شکایات اطمینان حاصل کرد که همه شنیده شوند.
as a redresser, she fought for the rights of the oppressed.
به عنوان یک بازگرداننده، او برای حقوق سرکوب شده مبارزه کرد.
the redresser played a crucial role in the community.
بازگرداننده نقش مهمی در جامعه ایفا کرد.
he was known as a redresser of social injustices.
او به عنوان یک بازگرداننده بیعدالتیهای اجتماعی شناخته میشد.
the organization appointed a redresser to handle complaints.
سازمان یک بازگرداننده برای رسیدگی به شکایات منصوب کرد.
many turned to the redresser for help with their issues.
بسیاری برای کمک به مشکلات خود به بازگرداننده مراجعه کردند.
the redresser's efforts led to significant changes.
تلاشهای بازگرداننده منجر به تغییرات قابل توجهی شد.
she acted as a redresser in the face of adversity.
او در برابر سختی ها به عنوان یک بازگرداننده عمل کرد.
as a redresser, he advocated for fair treatment.
به عنوان یک بازگرداننده، او از رفتار منصفانه حمایت کرد.
the redresser worked tirelessly to resolve conflicts.
بازگرداننده به طور خستگی ناپذیر برای حل اختلافات کار کرد.
redresser role
نقش بازدارنده
redresser function
وظیفه بازدارنده
redresser action
اقدام بازدارنده
redresser process
فرآیند بازدارنده
redresser mechanism
مکانیزم بازدارنده
redresser authority
اختیار بازدارنده
redresser duty
وظیفه بازدارنده
redresser system
سیستم بازدارنده
redresser policy
سیاست بازدارنده
redresser committee
کمیته بازدارنده
the redresser of grievances ensured that everyone was heard.
بازگرداننده شکایات اطمینان حاصل کرد که همه شنیده شوند.
as a redresser, she fought for the rights of the oppressed.
به عنوان یک بازگرداننده، او برای حقوق سرکوب شده مبارزه کرد.
the redresser played a crucial role in the community.
بازگرداننده نقش مهمی در جامعه ایفا کرد.
he was known as a redresser of social injustices.
او به عنوان یک بازگرداننده بیعدالتیهای اجتماعی شناخته میشد.
the organization appointed a redresser to handle complaints.
سازمان یک بازگرداننده برای رسیدگی به شکایات منصوب کرد.
many turned to the redresser for help with their issues.
بسیاری برای کمک به مشکلات خود به بازگرداننده مراجعه کردند.
the redresser's efforts led to significant changes.
تلاشهای بازگرداننده منجر به تغییرات قابل توجهی شد.
she acted as a redresser in the face of adversity.
او در برابر سختی ها به عنوان یک بازگرداننده عمل کرد.
as a redresser, he advocated for fair treatment.
به عنوان یک بازگرداننده، او از رفتار منصفانه حمایت کرد.
the redresser worked tirelessly to resolve conflicts.
بازگرداننده به طور خستگی ناپذیر برای حل اختلافات کار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید