the critic reductively dismissed the complex novel as merely a romance.
منتقد به شکلی سادهانگارانه رمان پیچیده را صرفاً یک داستان عاشقانه قلمداد کرد.
scientists sometimes reductively interpret data to fit their preconceived theories.
دانشمندان گاهی اوقات دادهها را به شکلی سادهانگارانه تفسیر میکنند تا با نظریات از پیش تعیینشده خود مطابقت داشته باشند.
the proposal was reductively characterized as too expensive without proper analysis.
پیشنهاد به شکلی سادهانگارانه به عنوان بیش از حد گرانقیمت بدون تحلیل مناسب توصیف شد.
historians reductively view this period as merely a transition phase.
تاریخنگاران این دوره را به شکلی سادهانگارانه صرفاً بهعنوان یک مرحله گذار میبینند.
the problem cannot be reductively solved by simply cutting funding.
نمیتوان این مشکل را به شکلی سادهانگارانه صرفاً با کاهش بودجه حل کرد.
her argument, while insightful, was reductively simplified for the audience.
استدلال او، اگرچه روشنگرانه بود، اما برای مخاطبان به شکلی سادهانگارانه سادهسازی شد.
the documentary reductively framed the conflict as good versus evil.
مستند به شکلی سادهانگارانه درگیری را به عنوان خیر و شر به تصویر کشید.
the theory has been reductively defined to exclude multiple perspectives.
این نظریه به شکلی سادهانگارانه تعریف شده است تا دیدگاههای متعددی را حذف کند.
economists reductively analyze market trends by focusing solely on price.
اقتصاددانان روند بازار را به شکلی سادهانگارانه با تمرکز صرفاً بر قیمت تجزیه و تحلیل میکنند.
the issue was reductively understood as a simple supply and demand problem.
این موضوع به شکلی سادهانگارانه به عنوان یک مشکل ساده عرضه و تقاضا درک شد.
the article reductively categorized the diverse group into a single stereotype.
مقاله گروه متنوع را به شکلی سادهانگارانه در یک کلیشه واحد دستهبندی کرد.
politicians reductively argue that tax cuts will solve all economic issues.
سیاستمدانان به شکلی سادهانگارانه استدلال میکنند که کاهش مالیات تمام مشکلات اقتصادی را حل خواهد کرد.
the critic reductively dismissed the complex novel as merely a romance.
منتقد به شکلی سادهانگارانه رمان پیچیده را صرفاً یک داستان عاشقانه قلمداد کرد.
scientists sometimes reductively interpret data to fit their preconceived theories.
دانشمندان گاهی اوقات دادهها را به شکلی سادهانگارانه تفسیر میکنند تا با نظریات از پیش تعیینشده خود مطابقت داشته باشند.
the proposal was reductively characterized as too expensive without proper analysis.
پیشنهاد به شکلی سادهانگارانه به عنوان بیش از حد گرانقیمت بدون تحلیل مناسب توصیف شد.
historians reductively view this period as merely a transition phase.
تاریخنگاران این دوره را به شکلی سادهانگارانه صرفاً بهعنوان یک مرحله گذار میبینند.
the problem cannot be reductively solved by simply cutting funding.
نمیتوان این مشکل را به شکلی سادهانگارانه صرفاً با کاهش بودجه حل کرد.
her argument, while insightful, was reductively simplified for the audience.
استدلال او، اگرچه روشنگرانه بود، اما برای مخاطبان به شکلی سادهانگارانه سادهسازی شد.
the documentary reductively framed the conflict as good versus evil.
مستند به شکلی سادهانگارانه درگیری را به عنوان خیر و شر به تصویر کشید.
the theory has been reductively defined to exclude multiple perspectives.
این نظریه به شکلی سادهانگارانه تعریف شده است تا دیدگاههای متعددی را حذف کند.
economists reductively analyze market trends by focusing solely on price.
اقتصاددانان روند بازار را به شکلی سادهانگارانه با تمرکز صرفاً بر قیمت تجزیه و تحلیل میکنند.
the issue was reductively understood as a simple supply and demand problem.
این موضوع به شکلی سادهانگارانه به عنوان یک مشکل ساده عرضه و تقاضا درک شد.
the article reductively categorized the diverse group into a single stereotype.
مقاله گروه متنوع را به شکلی سادهانگارانه در یک کلیشه واحد دستهبندی کرد.
politicians reductively argue that tax cuts will solve all economic issues.
سیاستمدانان به شکلی سادهانگارانه استدلال میکنند که کاهش مالیات تمام مشکلات اقتصادی را حل خواهد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید