reenvision

[ایالات متحده]//ˌriːɪnˈvɪʒn//
[بریتانیا]//ˌriːɪnˈvɪʒn//

ترجمه

v. دوباره یا به صورت متفاوت چیزی را تصور کردن؛ یک مفهوم یا برنامه را بازخوانی کردن.

جملات نمونه

we need to reenvision the future of our cities.

لازم است آینده شهرهایمان را باز طراحی کنیم.

teachers are working to reenvision education for the digital age.

معلمان در حال کار برای باز طراحی آموزش برای عصر دیجیتال هستند.

the company plans to reenvision its business model.

شرکت قصد دارد مدل کسب و کار خود را باز طراحی کند.

architects want to reenvision urban spaces for pedestrians.

معماران می خواهند فضاهای شهری را برای پیاده روی باز طراحی کنند.

healthcare leaders must reenvision patient care.

رهبران سلامت باید مراقبت از بیماران را باز طراحی کنند.

she decided to reenvision her career after the pandemic.

او تصمیم گرفت پس از پاندمی کاری خود را باز طراحی کند.

the museum aims to reenvision the visitor experience.

موزه قصد دارد تجربه بازدید کنندگان را باز طراحی کند.

we should reenvision the role of technology in daily life.

ما باید نقش فناوری در زندگی روزمره را باز طراحی کنیم.

city planners are trying to reenvision downtown areas.

برنامه ریزان شهر در حال تلاش برای باز طراحی مناطق مرکز شهر هستند.

the school district wants to reenvision the curriculum.

منطقه مدرسه می خواهد محتوا را باز طراحی کند.

designers are working to reenvision sustainable fashion.

طراحان در حال کار برای باز طراحی مد پایدار هستند.

the team will reenvision the brand's messaging.

تیم قصد دارد پیام برند را باز طراحی کند.

let's reenvision what community means in the modern world.

بیایید این را باز طراحی کنیم که جامعه در دنیای مدرن چه معنایی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید