reconceptualize the
بازاندیشی
reconceptualized approach
رویکردی که دوباره درک شده
reconceptualizing education
بازاندیشی آموزش
need to reconceptualize
نیاز به بازاندیشی
must reconceptualize
باید بازاندیشی کرد
reconceptualized framework
چارچوبی که دوباره درک شده
reconceptualizing systems
بازاندیشی سیستمها
fundamentally reconceptualize
به طور اساسی بازاندیشی کنید
radically reconceptualize
به طور رادیکال بازاندیشی کنید
we need to reconceptualize the nature of work in the digital age.
ما باید ماهیت کار را در عصر دیجیتال دوباره درک کنیم.
scientists are beginning to reconceptualize the role of sleep in memory consolidation.
دانشمندان در حال آغاز به بازتعریف نقش خواب در تثبیت حافظه هستند.
the philosopher sought to reconceptualize the relationship between mind and body.
فيلسوف به دنبال بازتعریف رابطه بين ذهن و بدن بود.
education systems must reconceptualize assessment as a learning tool rather than a judgment.
سيستم هاي آموزشي بايد ارزيابي را به عنوان يک ابزار يادگيري و نه قضاوت بازتعريف کنند.
researchers have reconceptualized the concept of time in quantum physics.
محققان مفهوم زمان را در فیزیک کوانتومی بازتعریف کرده اند.
companies need to reconceptualize their approach to customer engagement.
شرکت ها باید رویکرد خود را به تعامل با مشتریان بازتعریف کنند.
we should reconceptualize the way we think about urban planning and sustainability.
ما باید نحوه تفکر ما در مورد برنامه ریزی شهری و پایداری را بازتعریف کنیم.
the new theory radically reconceptualizes our understanding of human consciousness.
نظریه جدید درک ما از آگاهی انسان را به طور رادیکال بازتعریف می کند.
historians have reconceptualized the notion of progress in light of climate change.
تاریخ نگاران ايده پیشرفت را در نور تغییرات آب و هوا بازتعریف کرده اند.
psychologists are working to reconceptualize trauma as a transformative experience.
روانشناسان در تلاشند تا ضربه روانی را به عنوان یک تجربه دگرگون کننده بازتعریف کنند.
the artist wanted to reconceptualize beauty standards in contemporary society.
هنرمند می خواست استانداردهای زیبایی را در جامعه معاصر بازتعریف کند.
the government plans to reconceptualize the healthcare system to focus on prevention.
دولت قصد دارد سیستم بهداشت و درمان را برای تمرکز بر پیشگیری بازتعریف کند.
reconceptualize the
بازاندیشی
reconceptualized approach
رویکردی که دوباره درک شده
reconceptualizing education
بازاندیشی آموزش
need to reconceptualize
نیاز به بازاندیشی
must reconceptualize
باید بازاندیشی کرد
reconceptualized framework
چارچوبی که دوباره درک شده
reconceptualizing systems
بازاندیشی سیستمها
fundamentally reconceptualize
به طور اساسی بازاندیشی کنید
radically reconceptualize
به طور رادیکال بازاندیشی کنید
we need to reconceptualize the nature of work in the digital age.
ما باید ماهیت کار را در عصر دیجیتال دوباره درک کنیم.
scientists are beginning to reconceptualize the role of sleep in memory consolidation.
دانشمندان در حال آغاز به بازتعریف نقش خواب در تثبیت حافظه هستند.
the philosopher sought to reconceptualize the relationship between mind and body.
فيلسوف به دنبال بازتعریف رابطه بين ذهن و بدن بود.
education systems must reconceptualize assessment as a learning tool rather than a judgment.
سيستم هاي آموزشي بايد ارزيابي را به عنوان يک ابزار يادگيري و نه قضاوت بازتعريف کنند.
researchers have reconceptualized the concept of time in quantum physics.
محققان مفهوم زمان را در فیزیک کوانتومی بازتعریف کرده اند.
companies need to reconceptualize their approach to customer engagement.
شرکت ها باید رویکرد خود را به تعامل با مشتریان بازتعریف کنند.
we should reconceptualize the way we think about urban planning and sustainability.
ما باید نحوه تفکر ما در مورد برنامه ریزی شهری و پایداری را بازتعریف کنیم.
the new theory radically reconceptualizes our understanding of human consciousness.
نظریه جدید درک ما از آگاهی انسان را به طور رادیکال بازتعریف می کند.
historians have reconceptualized the notion of progress in light of climate change.
تاریخ نگاران ايده پیشرفت را در نور تغییرات آب و هوا بازتعریف کرده اند.
psychologists are working to reconceptualize trauma as a transformative experience.
روانشناسان در تلاشند تا ضربه روانی را به عنوان یک تجربه دگرگون کننده بازتعریف کنند.
the artist wanted to reconceptualize beauty standards in contemporary society.
هنرمند می خواست استانداردهای زیبایی را در جامعه معاصر بازتعریف کند.
the government plans to reconceptualize the healthcare system to focus on prevention.
دولت قصد دارد سیستم بهداشت و درمان را برای تمرکز بر پیشگیری بازتعریف کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید