reestablishes

[ایالات متحده]/ˌriːɪ'stæblɪʃ/
[بریتانیا]/ˌriɛ'stæblɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بازسازی، احیا، تنظیم مجدد.

جملات نمونه

Later, Wingate became involved in efforts to reestablish the bird on a small uninhabited island near Bermuda called Nonsuch.

بعداً، وین‌گیت در تلاش‌ها برای بازگرداندن پرنده به یک جزیره کوچک غیرمسکونی در نزدیکی برمودا به نام Nonsuch درگیر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید