regionality

[ایالات متحده]/ˌriː.dʒiˈæl.ə.ti/
[بریتانیا]/ˌriː.dʒiˈæl.ə.ti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا ویژگی بودن منطقه‌ای؛ کیفیت یا طبیعت منطقه‌ای.

عبارات و ترکیب‌ها

cultural regionality

منطقه‌ای فرهنگی

linguistic regionality

منطقه‌ای زبانی

geographic regionality

منطقه‌ای جغرافیایی

unique regionality

منطقه‌ای منحصر به فرد

distinct regionality

منطقه‌ای متمایز

strong regionality

منطقه‌ای قوی

economic regionality

منطقه‌ای اقتصادی

market regionality

منطقه‌ای بازاری

regionality diminishes

منطقه‌ای کاهش می‌یابد

جملات نمونه

the cultural regionality of this area is reflected in its traditional festivals and customs.

منطقه‌ای بودن فرهنگی این منطقه در جشن‌های سنتی و روشمندی‌های آن نمایان است.

linguistic regionality creates distinct dialects across different provinces.

منطقه‌ای بودن زبانی باعث ایجاد گویش‌های متمایز در استان‌های مختلف می‌شود.

economic regionality often leads to imbalances in development between urban and rural areas.

منطقه‌ای بودن اقتصادی اغلب منجر به عدم توازن در توسعه بین مناطق شهری و روستایی می‌شود.

the political regionality of the country has shaped its administrative divisions.

منطقه‌ای بودن سیاسی کشور ساختار تقسیمات اداری آن را شکل داده است.

geographical regionality influences the agricultural patterns in various regions.

منطقه‌ای بودن جغرافیایی بر الگوهای کشاورزی در مناطق مختلف تأثیر می‌گذارد.

historical regionality can be seen in the architectural styles of old buildings.

منطقه‌ای بودن تاریخی در سبک‌های معماری ساختمان‌های قدیمی قابل دیده شدن است.

social regionality affects the distribution of educational resources.

منطقه‌ای بودن اجتماعی بر توزیع منابع آموزشی تأثیر می‌گذارد.

each province maintains its own distinct regionality in culinary traditions.

هر استان خود را در منطقه‌ای بودن سنت‌های گذشته در زمینه غذا حفظ می‌کند.

the strong regionality of this dialect makes it easily recognizable.

منطقه‌ای بودن قوی این گویش آن را به سادگی قابل تشخیص می‌کند.

artists often express the unique regionality of their homeland in their works.

هنرمندان اغلب منطقه‌ای بودن منحصر به فرد کشور خود را در آثارشان بیان می‌کنند.

there is a growing sense of regionality among minority groups.

در میان گروه‌های کمتری، احساس منطقه‌ای بودن در حال افزایش است.

the festival showcases the rich regionality of folk music and dance.

این جشنواره منطقه‌ای بودن غنی موسیقی و رقص سنتی را نمایش می‌دهد.

regionality varies significantly across different mountain communities.

منطقه‌ای بودن در جوامع مختلف کوهستانی به طور قابل توجهی متفاوت است.

urbanization has reduced regionality in many traditional settlements.

شهرنشینی منطقه‌ای بودن در بسیاری از پایگاه‌های سنتی را کاهش داده است.

the influence of regionality on political affiliations is well documented.

تأثیر منطقه‌ای بودن بر وابستگی‌های سیاسی به خوبی ثبت شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید