reinflate balloon
باد کردن مجدد بالن
reinflate tires
باد کردن مجدد لاستیکها
reinflate economy
احیای مجدد اقتصاد
reinflate market
احیای مجدد بازار
reinflate confidence
احیای مجدد اعتماد
reinflate demand
احیای مجدد تقاضا
reinflate prices
احیای مجدد قیمتها
reinflate system
احیای مجدد سیستم
reinflate value
احیای مجدد ارزش
reinflate spirit
احیای مجدد روحیه
reinflate interest
احیای مجدد علاقه
reinflate growth
احیای مجدد رشد
we need to reinflate the tires before the trip.
ما باید قبل از سفر لاستیکها را دوباره باد کنیم.
the team worked hard to reinflate the economy after the recession.
تیم برای بازگرداندن اقتصاد پس از رکود سخت کار کرد.
he tried to reinflate the balloon after it popped.
او سعی کرد بعد از ترکیدن بادکنک آن را دوباره باد کند.
they plan to reinflate the market with new investments.
آنها قصد دارند با سرمایهگذاریهای جدید بازار را دوباره احیا کنند.
after the accident, we had to reinflate the air mattress.
پس از حادثه، مجبور شدیم تشک بادی را دوباره باد کنیم.
she learned how to reinflate her confidence after the setback.
او یاد گرفت که اعتماد به نفس خود را پس از پسرفت دوباره تقویت کند.
the coach helped the players reinflate their spirits before the game.
مربی به بازیکنان کمک کرد تا قبل از مسابقه روحیه خود را دوباره تقویت کنند.
to prepare for winter, we need to reinflate the pool toys.
برای آمادگی برای زمستان، ما باید اسباببازیهای استخر را دوباره باد کنیم.
they used a pump to reinflate the inflatable decorations.
آنها از یک پمپ برای باد کردن مجدد تزئینات بادی استفاده کردند.
the government aims to reinflate consumer spending through stimulus measures.
دولت قصد دارد با استفاده از اقدامات محرک، هزینههای مصرفکننده را دوباره احیا کند.
reinflate balloon
باد کردن مجدد بالن
reinflate tires
باد کردن مجدد لاستیکها
reinflate economy
احیای مجدد اقتصاد
reinflate market
احیای مجدد بازار
reinflate confidence
احیای مجدد اعتماد
reinflate demand
احیای مجدد تقاضا
reinflate prices
احیای مجدد قیمتها
reinflate system
احیای مجدد سیستم
reinflate value
احیای مجدد ارزش
reinflate spirit
احیای مجدد روحیه
reinflate interest
احیای مجدد علاقه
reinflate growth
احیای مجدد رشد
we need to reinflate the tires before the trip.
ما باید قبل از سفر لاستیکها را دوباره باد کنیم.
the team worked hard to reinflate the economy after the recession.
تیم برای بازگرداندن اقتصاد پس از رکود سخت کار کرد.
he tried to reinflate the balloon after it popped.
او سعی کرد بعد از ترکیدن بادکنک آن را دوباره باد کند.
they plan to reinflate the market with new investments.
آنها قصد دارند با سرمایهگذاریهای جدید بازار را دوباره احیا کنند.
after the accident, we had to reinflate the air mattress.
پس از حادثه، مجبور شدیم تشک بادی را دوباره باد کنیم.
she learned how to reinflate her confidence after the setback.
او یاد گرفت که اعتماد به نفس خود را پس از پسرفت دوباره تقویت کند.
the coach helped the players reinflate their spirits before the game.
مربی به بازیکنان کمک کرد تا قبل از مسابقه روحیه خود را دوباره تقویت کنند.
to prepare for winter, we need to reinflate the pool toys.
برای آمادگی برای زمستان، ما باید اسباببازیهای استخر را دوباره باد کنیم.
they used a pump to reinflate the inflatable decorations.
آنها از یک پمپ برای باد کردن مجدد تزئینات بادی استفاده کردند.
the government aims to reinflate consumer spending through stimulus measures.
دولت قصد دارد با استفاده از اقدامات محرک، هزینههای مصرفکننده را دوباره احیا کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید