reining

[ایالات متحده]/ˈreɪnɪŋ/
[بریتانیا]/ˈreɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل کنترل یک اسب با استفاده از افسار؛ هدایت یا کنترل؛ تحمیل کنترل سخت؛ بهبود مدیریت

عبارات و ترکیب‌ها

reining in

مهار کردن

reining back

بازگشت مهار

reining force

نیروی مهار

reining style

سبک مهار

reining competition

مسابقه مهار

reining horse

اسب مهاری

reining technique

تکنیک مهار

reining event

رویداد مهاری

reining discipline

انضباط مهار

reining rider

مهارکار

reining horses

اسب‌های مهاری

reining techniques

تکنیک‌های مهار

reining club

باشگاه مهار

جملات نمونه

reining in expenses is crucial for maintaining a budget.

کنترل هزینه‌ها برای حفظ بودجه بسیار مهم است.

the manager is reining in the team's spending on supplies.

مدیر هزینه‌های تیم برای خرید لوازم را کنترل می‌کند.

she is reining in her emotions to stay calm during the meeting.

او احساسات خود را کنترل می‌کند تا در طول جلسه آرام بماند.

reining in the project scope helped us meet the deadline.

کنترل دامنه پروژه به ما کمک کرد تا مهلت مقرر را رعایت کنیم.

the government is reining in inflation with new policies.

دولت با سیاست‌های جدید تورم را کنترل می‌کند.

he is reining in his ambitions to focus on his current job.

او جاه‌طلبی‌های خود را کنترل می‌کند تا بر روی شغل فعلی خود تمرکز کند.

reining in the horse requires patience and skill.

کنترل اسب نیاز به صبر و مهارت دارد.

the teacher is reining in the students' distractions during class.

معلم حواس‌پرتی دانش‌آموزان را در طول کلاس کنترل می‌کند.

reining in his spending habits was a challenge for him.

کنترل عادات خرج کردن برای او یک چالش بود.

she is reining in her excitement for the surprise party.

او هیجان خود را برای مهمانی غافلگیری کنترل می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید