reining in
مهار کردن
reining back
بازگشت مهار
reining force
نیروی مهار
reining style
سبک مهار
reining competition
مسابقه مهار
reining horse
اسب مهاری
reining technique
تکنیک مهار
reining event
رویداد مهاری
reining discipline
انضباط مهار
reining rider
مهارکار
reining horses
اسبهای مهاری
reining techniques
تکنیکهای مهار
reining club
باشگاه مهار
reining in expenses is crucial for maintaining a budget.
کنترل هزینهها برای حفظ بودجه بسیار مهم است.
the manager is reining in the team's spending on supplies.
مدیر هزینههای تیم برای خرید لوازم را کنترل میکند.
she is reining in her emotions to stay calm during the meeting.
او احساسات خود را کنترل میکند تا در طول جلسه آرام بماند.
reining in the project scope helped us meet the deadline.
کنترل دامنه پروژه به ما کمک کرد تا مهلت مقرر را رعایت کنیم.
the government is reining in inflation with new policies.
دولت با سیاستهای جدید تورم را کنترل میکند.
he is reining in his ambitions to focus on his current job.
او جاهطلبیهای خود را کنترل میکند تا بر روی شغل فعلی خود تمرکز کند.
reining in the horse requires patience and skill.
کنترل اسب نیاز به صبر و مهارت دارد.
the teacher is reining in the students' distractions during class.
معلم حواسپرتی دانشآموزان را در طول کلاس کنترل میکند.
reining in his spending habits was a challenge for him.
کنترل عادات خرج کردن برای او یک چالش بود.
she is reining in her excitement for the surprise party.
او هیجان خود را برای مهمانی غافلگیری کنترل میکند.
reining in
مهار کردن
reining back
بازگشت مهار
reining force
نیروی مهار
reining style
سبک مهار
reining competition
مسابقه مهار
reining horse
اسب مهاری
reining technique
تکنیک مهار
reining event
رویداد مهاری
reining discipline
انضباط مهار
reining rider
مهارکار
reining horses
اسبهای مهاری
reining techniques
تکنیکهای مهار
reining club
باشگاه مهار
reining in expenses is crucial for maintaining a budget.
کنترل هزینهها برای حفظ بودجه بسیار مهم است.
the manager is reining in the team's spending on supplies.
مدیر هزینههای تیم برای خرید لوازم را کنترل میکند.
she is reining in her emotions to stay calm during the meeting.
او احساسات خود را کنترل میکند تا در طول جلسه آرام بماند.
reining in the project scope helped us meet the deadline.
کنترل دامنه پروژه به ما کمک کرد تا مهلت مقرر را رعایت کنیم.
the government is reining in inflation with new policies.
دولت با سیاستهای جدید تورم را کنترل میکند.
he is reining in his ambitions to focus on his current job.
او جاهطلبیهای خود را کنترل میکند تا بر روی شغل فعلی خود تمرکز کند.
reining in the horse requires patience and skill.
کنترل اسب نیاز به صبر و مهارت دارد.
the teacher is reining in the students' distractions during class.
معلم حواسپرتی دانشآموزان را در طول کلاس کنترل میکند.
reining in his spending habits was a challenge for him.
کنترل عادات خرج کردن برای او یک چالش بود.
she is reining in her excitement for the surprise party.
او هیجان خود را برای مهمانی غافلگیری کنترل میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید